اسلایدشوپرونده هاتجاوز آمریکایی-صهیونی به ایرانجنگجهانمنطقه

شکست راهبردی آمریکا در رویارویی با ایران؛ درس‌های جنگ، شناخت و آینده نظم جهانی

خبرگزاری دید: در تاریخ جنگ‌ها، ارتش‌های بسیاری با برخورداری از پیشرفته‌ترین سلاح‌ها شکست خورده‌اند و در مقابل، ملت‌هایی با امکانات محدود اما برخوردار از شناخت راهبردی، اراده ملی و صبر سیاسی، توانسته‌اند موازنه قدرت را تغییر دهند. امروز نیز بسیاری از اندیشمندان نظامی معتقدند که جنگ‌های معاصر دیگر صرفاً میدان رقابت تانک، موشک و هواپیما نیست؛ بلکه میدان رقابت اراده‌ها، شناخت‌ها، محاسبات و جنگ شناختی است.

شکست راهبردی آمریکا در رویارویی با ایران؛ درس‌های جنگ، شناخت و آینده نظم جهانی

تحلیل منتشرشده در مجله آمریکایی «پولیتیکو» نیز بر همین نکته تأکید می‌کند که یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های سیاست آمریکا در مواجهه با ایران، برداشت نادرست از اولویت‌ها، انگیزه‌ها و محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی بوده است. این ارزیابی، در کنار دیدگاه برخی دیگر از تحلیلگران غربی، نشان می‌دهد که حتی در درون مراکز مطالعاتی آمریکا نیز درباره نحوه مدیریت این تقابل، اتفاق نظر وجود ندارد.

سون‌تزو؛ شناخت، اساس پیروزی
بیش از دو هزار و پانصد سال پیش، سون‌تزو نوشت:
«اگر خود را بشناسی و دشمن را نیز بشناسی، از صد نبرد هراسی نخواهی داشت. اگر خود را بشناسی اما دشمن را نشناسی، در کنار هر پیروزی، شکستی نیز خواهی داشت. و اگر نه خود را بشناسی و نه دشمنت را، در هر نبرد شکست خواهی خورد.»

این اصل، همچنان یکی از پایه‌های مطالعات راهبردی جهان است. شکست‌های بزرگ تاریخ، غالباً از کمبود تجهیزات آغاز نشده‌اند؛ بلکه از خطا در شناخت واقعیت‌های میدان و ارزیابی نادرست از اراده و ظرفیت طرف مقابل سرچشمه گرفته‌اند.

محاسبات متفاوت؛ ریشه اصلی بحران
یکی از مهم‌ترین درس‌های رویارویی آمریکا و ایران، تفاوت بنیادین در محاسبات دو طرف است.
در بخشی از نخبگان راهبردی آمریکا این تصور وجود داشت که تشدید فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و عملیات نظامی، ایران را به تغییر رفتار یا عقب‌نشینی وادار خواهد کرد.

در مقابل، راهبرد ایران بر این فرض استوار بوده که افزایش هزینه‌های رویارویی برای آمریکا و متحدانش، قدرت بازدارندگی را تقویت کرده و طرف مقابل را به بازنگری در سیاست‌های خود سوق خواهد داد.

همین تفاوت در برداشت، موجب شده است که هر اقدام یک طرف، از سوی طرف دیگر با تفسیری متفاوت دریافت شود و خطر سوءمحاسبه افزایش یابد.

چهار وضعیت راهبردی ملت‌ها
مطابق نظریه سون‌تزو، ملت‌ها و دولت‌ها در چهار وضعیت قرار می‌گیرند:

نخست؛ شناخت خود و دشمن
این بالاترین سطح بلوغ راهبردی است.
چنین جامعه‌ای ظرفیت‌های خود را می‌شناسد، محدودیت‌هایش را می‌داند، دشمن را دقیق تحلیل می‌کند و تصمیم‌های خود را بر پایه واقعیت اتخاذ می‌کند.
نتیجه این وضعیت، افزایش قدرت بازدارندگی، کاهش خطای محاسباتی و مدیریت بهتر بحران‌ها است.

دوم؛ شناخت خود، اما نه دشمن
جامعه‌ای که فقط به توانایی‌های خود تکیه کند اما دشمن را دست‌کم بگیرد، ممکن است در کوتاه‌مدت موفقیت‌هایی به دست آورد، اما در برابر نقشه‌های پیچیده و جنگ‌های ترکیبی آسیب‌پذیر خواهد بود.

سوم؛ شناخت دشمن، اما غفلت از خود
برخی کشورها توان تحلیل قدرت‌های جهانی را دارند، اما از ضعف‌های داخلی، فساد، اختلافات و مشکلات ساختاری خود غافل می‌شوند.
چنین وضعیتی، زمینه فرسایش تدریجی قدرت ملی را فراهم می‌کند.

چهارم؛ ناآگاهی از خود و دشمن
این خطرناک‌ترین وضعیت است.
در این حالت، تصمیم‌ها نه بر پایه شناخت، بلکه بر اساس احساسات، تبلیغات یا واکنش‌های لحظه‌ای اتخاذ می‌شوند و نتیجه آن، افزایش احتمال شکست و بی‌ثباتی است.

جنگ امروز؛ جنگ اراده‌ها
تحولات سال‌های اخیر نشان داده است که جنگ‌های مدرن تنها در میدان نظامی تعیین تکلیف نمی‌شوند.
امروز جنگ اقتصادی، سایبری، اطلاعاتی، رسانه‌ای، شناختی و دیپلماتیک به اندازه میدان نبرد اهمیت یافته است.

قدرتی موفق‌تر است که بتواند:

* اراده ملی خود را حفظ کند؛
* اقتصاد را در شرایط بحران مدیریت نماید؛
* انسجام اجتماعی را تقویت کند؛
* افکار عمومی را اقناع نماید؛
* و از تبدیل اختلافات داخلی به فرصت برای رقبا جلوگیری کند.

آیا آمریکا دچار شکست راهبردی شده است؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند احتیاط است.
از منظر برخی تحلیلگران، اگر اهداف اعلام‌شده یک راهبرد تحقق نیابد و هزینه‌های آن بیش از منافعش شود، می‌توان از «شکست راهبردی» سخن گفت.

در مقابل، برخی دیگر معتقدند که هنوز برای چنین جمع‌بندی قطعی زود است؛ زیرا نتایج نهایی هر تقابل، به تحولات بلندمدت وابسته است.

آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، این است که بسیاری از پژوهشگران غربی نسبت به وجود خطاهای محاسباتی در سیاست آمریکا هشدار داده‌اند و بر ضرورت شناخت دقیق‌تر از انگیزه‌ها و محاسبات ایران تأکید کرده‌اند.

آینده تقابل؛ جنگ فراگیر یا بازدارندگی؟
آینده این بحران به عوامل متعددی بستگی دارد.
از یک سو، ادامه سوءبرداشت‌های متقابل می‌تواند احتمال درگیری‌های جدید را افزایش دهد.
از سوی دیگر، تجربه تاریخی نشان داده است که هنگامی که هزینه جنگ برای همه بازیگران بسیار سنگین شود، معمولاً تلاش برای مهار بحران و بازگشت به مسیر دیپلماسی نیز افزایش می‌یابد.

در این میان، نقش قدرت‌های بزرگی مانند چین و روسیه نیز اهمیت دارد. این کشورها در سال‌های اخیر مخالفت خود را با یک‌جانبه‌گرایی و گسترش بی‌ثباتی در نظام بین‌الملل اعلام کرده‌اند، اما اینکه در هر بحران تا چه اندازه حاضر به مداخله مستقیم باشند، به محاسبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی خودشان بستگی دارد و نمی‌توان درباره آن حکم قطعی صادر کرد.

همچنین درباره احتمال وقوع «جنگ جهانی سوم» نیز دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. هرچند خطر گسترش بحران‌های منطقه‌ای همواره مطرح است، اما وجود بازدارندگی هسته‌ای، وابستگی متقابل اقتصاد جهانی و هزینه‌های بسیار سنگین یک جنگ فراگیر، از عواملی هستند که بسیاری از تحلیلگران آن‌ها را مانعی در برابر وقوع چنین سناریویی می‌دانند.

جمع‌بندی
تاریخ نشان داده است که سرنوشت ملت‌ها تنها با شمار موشک‌ها و تجهیزات نظامی تعیین نمی‌شود، بلکه به کیفیت رهبری، شناخت راهبردی، انسجام ملی، قدرت اقتصادی، مشروعیت سیاسی و توان مدیریت بحران وابسته است.

درس بزرگ اندیشه سون‌تزو این است که پیروزی واقعی از شناخت آغاز می‌شود؛ شناخت خویشتن، شناخت دشمن و شناخت واقعیت‌های میدان.

در جهانی که رقابت‌های ژئوپلیتیکی هر روز پیچیده‌تر می‌شود، ملت‌هایی موفق‌تر خواهند بود که تصمیم‌های خود را بر پایه عقلانیت، واقع‌بینی، انسجام داخلی و محاسبه دقیق منافع ملی اتخاذ کنند؛ زیرا در نهایت، قدرت پایدار از تلفیق دانش، اراده و شناخت راهبردی پدید می‌آید، نه صرفاً از برتری نظامی.

نویسنده: عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا