بدخشان؛ نخستین نشانههای شکلگیری شورش محلی علیه طالبان
خبرگزاری دید: شواهد موجود نشان میدهد که بدخشان در شمالشرق افغانستان ممکن است شاهد نخستین نشانههای شکلگیری شورش مسلحانه محلی علیه طالبان از زمان بازگشت این گروه به قدرت در آگست ۲۰۲۱ باشد. درگیریهای چندروزه در ولسوالیهای یفتل پایین و زیباک و سپس گسترش حملات پراکنده به بخشهایی از شمال افغانستان، بیش از آنکه فقط حوادث جداگانه باشند، میتوانند نشانههای اولیه مقاومت مسلحانه محدود و جغرافیایی باشند.

در ۱۷ جولای ۲۰۲۶، جنگجویان گروهی موسوم به «سپاهیان میهن» برای مدتی کوتاه مرکز ولسوالی یفتل پایین را تصرف کردند، نیروهای طالبان را خلع سلاح کرده و پرچم این گروه را پایین کشیدند. نیروهای طالبان پس از چند ساعت کنترل مرکز ولسوالی را دوباره به دست گرفتند. اگرچه این رویداد بهتنهایی میتواند حمله محدود تلقی شود، اما تحولات پس از آن اهمیت بیشتری دارد.
در ولسوالی زیباک، «جبهه آزادی افغانستان» مدعی شد که مواضع حکومت طالبان را تصرف کرده، ارتفاعات مهمی را در اختیار گرفته و دو هواپیمای بدون سرنشین طالبان را سرنگون کرده است. طالبان این ادعاها را رد کرده و گفته است که حملات را دفع کردهاند. اطلاعات مستقل درباره این ادعاها هنوز بهصورت کامل قابل تایید نیست؛ با این حال، ادامه درگیریها برای چند روز، برخلاف حادثه منفرد، نشانهای از تداوم مقاومت است.
نشانه دیگر، گسترش جغرافیایی حملات است. حملات راکتی در اندراب ولایت بغلان و ادعای حمله به میدان هوایی کندز نشان میدهد که فعالیتهای مسلحانه ممکن است از محدوده بدخشان فراتر رفته باشد. هنوز روشن نیست که این حملات تحت فرماندهی مشترک انجام شدهاند یا گروههای مختلف از فرصت موجود استفاده میکنند، اما تکرار حملات پراکنده میتواند نشانهای از شکلگیری کارزار ابتدایی باشد.
تغییر تاکتیکها نیز اهمیت دارد. گزارشهایی درباره مینگذاری مسیرهای نزدیک به مواضع طالبان نشان میدهد که این گروه نگران تکرار حملات است. در مقابل، نیروهای مخالف نیز از حمله مستقیم در یفتل پایین به درگیری طولانیتر در زیباک و حملات پراکنده در مناطق دیگر روی آوردهاند. انتخاب مناطق کوهستانی و دشوارگذر میتواند به نیروهای کوچک امکان دهد با هزینه کمتر به فعالیت خود ادامه دهند.
بعد سیاسی این تحولات نیز قابل توجه است. برخی جریانهای اعتراضی زنان در افغانستان از مبارزان بدخشان حمایت کردهاند و آنان را بخشی از مبارزه علیه سرکوب طالبان دانستهاند. این حمایتها بهتنهایی توانایی نظامی مخالفان را ثابت نمیکند، اما نشان میدهد که فعالیت مسلحانه ممکن است در حال پیوند خوردن با نارضایتیهای سیاسی و اجتماعی گستردهتر باشد.
از سوی دیگر، ساختار داخلی طالبان نیز با چالشهایی روبهرو است. وابستگی به نیروهای محلی برای تامین امنیت، اطلاعات و شناخت محیط، در کنار تلاش برای تمرکز قدرت در کابل و قندهار، میتواند زمینه اختلاف میان فرماندهان محلی و رهبری مرکزی را افزایش دهد. منابع اقتصادی، از جمله معادن طلای بدخشان، نیز در این معادله اهمیت دارد؛ زیرا کنترل منابع به معنای کنترل درآمد، نفوذ و شبکههای قدرت محلی است.
پیامدها برای واشنگتن
اگر مقاومت در بدخشان به شورش محلی پایدار تبدیل شود، هزینههای سیاسی، نظامی و مالی طالبان افزایش خواهد یافت. طالبان مجبور میشود نیرو، منابع استخباراتی و امکانات بیشتری را برای کنترل مناطق پیرامونی اختصاص دهد. چنین وضعیتی میتواند توانایی این گروه برای مقابله با تهدیدهای دیگر، از جمله داعش خراسان، را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
برای واشنگتن، بدخشان باید بهعنوان شاخص هشدار زودهنگام مورد توجه قرار گیرد، نه نشانه سقوط قریبالوقوع طالبان. بررسی مستقل رویدادها در شمال افغانستان، نظارت بر منابع مالی و شبکههای محلی و ارزیابی دقیق میزان هماهنگی میان گروههای مخالف میتواند برای درک مسیر تحولات اهمیت داشته باشد.
نتیجهگیری
شواهد ارایهشده همچنان پراکنده و در برخی موارد تاییدنشده است و بنابراین باید با احتیاط تفسیر شود. این شواهد نشان نمیدهد که طالبان در حال از دست دادن کنترل افغانستان است و همچنین وجود شورش سراسری را ثابت نمیکند. با این حال، تحولات موجود نشان میدهد که بدخشان ممکن است شاهد شکلگیری اولیه شورش محلی علیه طالبان باشد؛ شورشی که ویژگیهای آن شامل تداوم درگیری، گسترش جغرافیایی، سازگاری تاکتیکی، بازتاب سیاسی و افزایش فشار بر ساختارهای محلی طالبان است.
اهمیت این تحولات نه در محدوده محدودی است که ممکن است برای مدتی مورد مناقشه قرار گیرد، بلکه در توانایی فزاینده مخالفان مسلح برای تحمیل هزینههای سیاسی، نظامی، سازمانی و مالی بر حکومت طالبان نهفته است.
تجربه نظامهای سیاسی اقتدارگرا نشان میدهد که مخالفت سیاسی زمانی پایدارتر است که راههای معناداری برای مشارکت، نمایندگی و ابراز مخالفت وجود داشته باشد. هنگامی که این راهها بسته شوند، انتخابات وجود نداشته باشد، مخالفان سرکوب شوند و اعتراض مسالمتآمیز جرم تلقی شود، برخی مخالفان ممکن است مقاومت مسلحانه را یکی از معدود راههای باقیمانده برای مقابله با قدرت سیاسی بدانند. این امر به معنای تایید خشونت نیست، بلکه بیانگر این واقعیت تحلیلی است که حذف سیاسی میتواند گزینههای راهبردی مخالفان را تغییر دهد.
هنوز مشخص نیست که تحولات بدخشان در نهایت محدود باقی خواهد ماند یا به یک حرکت گستردهتر تبدیل خواهد شد. اما شواهد موجود نشان میدهد که مقاومت علیه طالبان شاید دیگر به حوادث پراکنده و منفرد محدود نباشد. اگر روند کنونی ادامه یابد، بدخشان ممکن است نه به دلیل تهدید فوری برای کنترل طالبان، بلکه بهعنوان نخستین نمونه قابل شناسایی از شکلگیری شورش محلی علیه طالبان از زمان آگست ۲۰۲۱ اهمیت پیدا کند.
برای پژوهشگران و متخصصان جنگهای نامنظم، درس گستردهتر این است که شورشها معمولاً در همان لحظه تولدشان شناسایی نمیشوند. فرسایش راهبردی اغلب با شکستهای بزرگ در میدان نبرد یا از دست رفتن ناگهانی قلمرو آغاز نمیشود؛ بلکه معمولاً زمانی آغاز میشود که هزینه حفظ کنترل سیاسی بهتدریج افزایش یابد، مقاومت محلی سازمانیافتهتر شود و حاکمیت ناچار گردد منابع بیشتری را برای مهار چالشی اختصاص دهد که شاید بتواند سرکوبش کند، اما دیگر قادر به نادیده گرفتن آن نیست.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: وحید گلرانی
منبع: اسمل وار جورنال – Small War Journal