چرا طالبان هنوز مانند یک گروه شورشی رفتار میکند؟
خبرگزاری دید: پنج سال از روزی که طالبان وارد کابل شدند و اریکه قدرت را در دست گرفتند میگذرد. در تمام این سالها، انتظار عمومی و محاسبه حامیان منطقهای آنها این بود که این گروه بهتدریج از یک «جنبش شبهنظامی و شورشی» به یک «دولت استقراریافته و پاسخگو» تبدیل شود. اما اگر امروز نگاهی منصفانه و بدون تعارف به عملکرد کابل بیندازیم، میبینیم که این گذار هرگز رخ نداده است. طالبان همچنان کشور را نه با ابزارهای «حکمرانی و دیپلماسی»، بلکه با همان منطق، ذهنیت و انضباط سختگیرانه زمان جنگ اداره میکنند.

اما چرا طالبان با وجود گذشت پنج سال، هنوز نتوانسته یا نخواسته است جامه شورشگری را از تن درآورد و رفتار یک حکومت متعارف را در پیش بگیرد؟
اولین و مهمترین علت را باید در تضاد عمیق میان ایدئولوژی و کشورداری جستجو کرد. برای طالبان، قدرت سیاسی خروجی یک فرایند مدنی یا قرارداد اجتماعی با مردم نیست، بلکه محصول یک «جهاد چندساله» تلقی میشود. در چنین نگاهی، حفظ انسجام درونگروهی و وفاداری به فرامین ایدئولوژیک، بر ارائه خدمات عمومی، توسعه اقتصادی و رضایت مردم ارجحیت مطلق دارد. رهبران طالبان میدانند که ورود به عرصه «سیاست به معنای واقعی آن» مستلزم پذیرش کثرتگرایی، انعطافپذیری و پاسخگویی است؛ مفاهیمی که در ساختار عقیدتی آنها جایی ندارد و میتواند شیرازه یکدست نیروهایشان را از هم بپاشد.
علت دوم، ترس از تضعیف انضباط جبههای است. یک گروه شورشی تا زمانی زنده میماند که ساختاری کاملاً عمودی، دستوری و امنیتی داشته باشد. طالبان پس از تسلط بر کشور، بهجای انحلال یا ادغام نیروهای جنگی خود در یک ارتش ملی و برقراری ساختارهای دیوانسالاری کارآمد، همان فرهنگ «فرمانده و سرباز» را بر تمام ارکان جامعه حاکم کردند. نتیجه این شد که وزارتخانهها و ادارات دولتی، بهجای اینکه محلی برای برنامهریزی تخصصی و خدمترسانی باشند، به مقر فرماندهانی تبدیل شدهاند که کشورداری را با فرمانداری نظامی اشتباه گرفتهاند.
از سوی دیگر، در حوزه سیاست خارجی نیز طالبان همان منطق «بازی با حاصل جمع صفر» را دنبال میکنند. یک دولت متعارف میداند که روابط بینالملل بر پایه تعامل، امتیازدهی متقابل و رعایت نورمهای جهانی شکل میگیرد. اما کابل همچنان منطق جبهه جنگ را به عرصه دیپلماسی کشانده است؛ آنها انتظار دارند جامعه جهانی بدون اینکه طالبان تغییری در رفتارهای بنیادین خود (بهویژه در قبال حقوق زنان و اقلیتها) ایجاد کند، آنها را به رسمیت بشناسد و کمکهای مالی را سرازیر کند. این نگاه صلب و تدافعی، همان زیستبوم شناور گروههای چریکی است، نه رفتاری که از یک دستگاه دیپلماسی هوشمند انتظار میرود.
همچنین نباید از عدم تفکیک میان امنیت پلیسی و رفاه اجتماعی غافل شد. طالبان همواره برقرار کردن سکوت امنیتی را بزرگترین دستاورد خود میدانند؛ اما این امنیت حاصلِ ارعاب، کنترل شدید خیابانی و حذف هرگونه صدای مخالف است، نه حاصل توسعه اقتصادی و خشنودی مردم.
این دقیقاً همان الگوی کنترل مناطق تحت تصرف در زمان جنگ است که در آن، حفظ تسلط بر جغرافیا هدف اصلی بود و کیفیّت زندگی مردم در اولویتهای بعدی قرار داشت.
برآیند پنج سال حاکمیت طالبان نشان میدهد که اداره یک جامعه مدرن، متکثر و جوان، با دستورالعملهای زمان جنگ غیرممکن است. گروهی که نتواند از ذهنیت شورشگری فاصله بگیرد، در نهایت کشور را به سمت انزوای بیشتر و فروپاشی عمیق ساختاری سوق میدهد. طالبان امروز در یک دوراهی تاریخی قرار دارند یا باید بپذیرند که کشورداری نیازمند انعطاف، رضایت عمومی و تعامل با جهان است، یا اینکه همچنان در باد فتح نظامی خوابیده و کشور را در یک حالت شبهجنگیِ دائمی نگه دارند، وضعیتی که دود آن پیش از همه به چشم مردم صبور افغانستان میرود.
نویسنده: سید باقر واعظی- خبرگزاری دید