اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهسیاست

گسل‌های پنهان کابل؛ نقطه‌ضعف واقعی طالبان کجاست؟

خبرگزاری دید: وقتی تحولات امنیتی و سیاسی افغانستان را تحلیل می‌کنیم، معمولاً اولین چیزی که به چشم می‌آید و در رسانه‌ها نیز بازتاب گسترده‌ای دارد، نقش بازیگران بیرونی و استراتژی‌های پیچیده کشورهای همسایه است. تا اتفاقی در بدخشان می‌افتد، درگیری متناوبی در پنجشیر شکل می‌گیرد یا جبهه‌ای در شمال‌شرق فعال می‌شود، سریع ریشه تحرکات را در بازی‌های منطقه‌ای و به‌ویژه نقش‌آفرینی دستگاه‌های اطلاعاتی پاکستان جست‌جو می‌کنیم. اما اگر یک‌گام به عقب برگردیم و واقع‌بینانه‌تر به صحنه نگاه کنیم، می‌بینیم که پاشنه آشیل اصلی کابل نه در اسلام‌آباد، بلکه دقیقاً در داخل و در گسل‌های پنهانی نهفته است که روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شوند.

گسل‌های پنهان کابل؛ نقطه‌ضعف واقعی طالبان کجاست؟

نخستین و شاخص‌ترین گسل، انحصار بی‌حدوحصر قدرت و نادیده گرفتن تنوع قومی و منطقه‌ای است. کابل شاید در ظاهر وانمود کند که حاکمیتی یکدست، مقتدر و مسلط بر تمام جغرافیا دارد، اما حقیقت این است که اتخاذ رویکردی بشدت تک‌صدایی و حذف سایر اقوام و جریان‌ها، یک نارضایتی مزمن در لایه‌های جامعه ایجاد کرده است.

وقتی بخش بزرگی از جامعه حس کند در آینده سیاسی خود هیچ سهمی ندارد و فقط باید شنونده دستورات یک‌طرفه باشد، انبار باروتی می‌سازد که با کوچک‌ترین جرقه‌ای فعال می‌شود. ناآرامی‌های اخیر در بدخشان و مناطق شمالی، پیش از آن‌که محصول نقشه‌کشی هوشمندانه بیرونی باشد، بازتاب مستقیم همین احساس سرخوردگی و حذف شدن از ساختار تصمیم‌گیری است.

گسل دوم که کمتر در تحلیل‌های رسمی به آن پرداخته می‌شود، شکاف پرخطر میان کابل و فرماندهان میدانی در ولایات است. بسیاری از نیروها و فرماندهان بومی که روزگاری برای تثبیت قدرت مرکز جنگیدند، امروز احساس می‌کنند کنار گذاشته شده‌اند و هیچ اختیاری از خود ندارند. در نتیجه زمانی که فرمانده محلی ببیند در مرکز، نگاهی درجه‌دو، ابزاری و حتی سوءظن‌آمیز به او دارد، انگیزه، انضباط و وفاداری خود را به‌مرور از دست می‌دهد.
دقیقاً در همین نقطه‌ی خلاء است که ناامنی خزش می‌کند. این فرماندهان ناراضی یا منفعل می‌شوند یا زمینه‌های همسویی با جریان‌های معترض و حتی گروه‌های افراطی‌تری مثل داعش خراسان پیدا می‌کنند؛ اتفاقی که بدنه امنیتی را از درون می‌فرساید.

از سوی دیگر، نباید از شکاف‌های سیاسی و ایدئولوژیک در بالاترین سطوح قدرت غافل شد. برخلاف تصور عمومی که طالبان را یک کلِ کاملاً یکپارچه و سنگواره‌ای می‌داند، میان جناح‌های مختلف کابل بر سر مسائلی چون چگونگی تعامل با دنیا، آموزش دختران، نحوه اداره اقتصاد و میزان انعطاف‌پذیری، اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد.
این سردرگمی در رأس، توان اتخاذ تصمیم‌های شجاعانه و ساختاری را سلب کرده و نوعی بلاتکلیفی مزمن به وجود آورده که دودش مستقیم به چشم مردم و آینده اقتصادی کشور می‌رود.

در این میان، بحران کمرشکن اقتصادی و فقر فراگیر هم مثل یک کاتالیزور عمل می‌کند. وقتی مردم با گرسنگی، بیکاری و نبود افق روشن دست‌پنجه نرم می‌کنند، پتانسیل اعتراضی جامعه به اوج می‌رسد. ساختاری که از پشتیبانی و مشروعیت مردمی محروم باشد، ناچار است بخش عمده انرژی و منابع خود را صرف کنترلهای امنیتی و ایست‌بازرسی‌های شهری کند؛ امری که به شدت تمرکز نظامی را برهم زده و نیروها را دچار فرسایش مداوم می‌سازد.

علاوه بر این، بی‌توجهی به انباشت این نارضایتی‌ها، فضایی کاملاً مساعد برای مانور و فشار غیرمستقیم پاکستان ایجاد می‌کند. پاکستان در حال حاضر با سایر همسایگان افغانستان متفاوت است؛ چرا که به دلیل تنش‌های مرزی، مسئله دیورند و چالش تی‌تی‌پی، انگیزه بیشتری برای استفاده از کارت‌های فشار دارد. تا زمانی که شکاف‌های داخلی در افغانستان عمیق باقی بمانند، اسلام‌آباد به راحتی می‌تواند بدون نیاز به رویارویی مستقیم یا حملات هوایی پرهزینه، از گسل‌های امنیتی و نارضایتی‌های بومی برای مهار کابل استفاده کند.

در نهایت باید متهم کردن مداوم پاکستان یا سایر عوامل بیرونی را کنار گذاشت؛ چرا که این کار صرفاً پاک کردن صورت‌مسئله است. پاکستان تنها زمانی می‌تواند از کارت ناامنی در افغانستان استفاده کند که زمینهی آن از قبل در داخل فراهم شده باشد. نقطه‌ضعف واقعی کابل در انحصارطلبی، حاشیه‌نشین کردن نیروهای محلی، نادیده گرفتن حقوق اولیه مردم و ناتوانی در مدیریت بحران اقتصادی است. تا زمانی که این گسل‌های درونی ترمیم نشود و واقعیت‌های جامعه افغانستان پذیرفته نشود، ساختار قدرت در برابر هر لرزش امنیتی یا سیاسی داخلی، بشدت شکننده و آسیب‌پذیر باقی خواهد ماند.

نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا