در شرایطی که جهان اسلام با مجموعهای از بحرانهای همزمان از جمله منازعات سیاسی، شکافهای هویتی، افراطگرایی مذهبی و جنگ روایتها در فضای مجازی مواجه است، مفهوم «وحدت اسلامی» باید از یک شعار عاطفی به یک پروژه عملی و اجتماعی تبدیل شود. اهمیت این رویکرد در آن است که وحدت را نه بهعنوان یک آرمان انتزاعی، بلکه بهعنوان یک ضرورت راهبردی برای ثبات و توسعه جوامع اسلامی مطرح میکند.

محور اصلی این دیدگاه، بازگشت به الگوی مدینه است؛ الگویی که در آن پیامبر اسلام (ص) اختلافات موجود را انکار نکرد، بلکه آنها را در چارچوب یک هویت بزرگتر مدیریت کرد. این نکته از منظر جامعهشناختی بسیار حائز اهمیت است. بسیاری از پروژههای وحدت در جهان معاصر به دلیل تلاش برای نادیده گرفتن تفاوتها با شکست مواجه شدهاند؛ زیرا تفاوتهای قومی، مذهبی، زبانی و فکری، بخشی از واقعیت اجتماعی جوامع هستند. در این میان، هنر مدیریت اجتماعی در حذف تفاوتها نیست، بلکه در تبدیل آنها از عوامل تقابل به عناصر همزیستی است.
وحدت بدون عدالت پایدار نمیماند. تجربه تاریخی نشان داده که هرگاه مفهوم وحدت به ابزاری برای نادیده گرفتن حقوق گروههای مختلف تبدیل شده، نهتنها همبستگی اجتماعی تقویت نشده، بلکه زمینه بیاعتمادی و واگرایی نیز افزایش یافته است. از همین رو، طرح چهار ستون «هویت مشترک، عدالت، قانون و گفتوگو» را میتوان یک چارچوب منطقی برای ایجاد انسجام پایدار ارزیابی کرد. در واقع، اعتماد اجتماعی زمانی شکل میگیرد که همه اقشار جامعه احساس کنند حقوق و کرامت آنان به رسمیت شناخته شده است.
یکی دیگر از نکات مهم، تفکیک میان اختلاف سیاسی و اختلاف مذهبی است. در بسیاری از کشورهای اسلامی، رقابتهای سیاسی و ژئوپلیتیکی در پوشش منازعات مذهبی بازتولید میشوند و همین مساله باعث میشود اختلافات قابل حل سیاسی به شکافهای عمیق اجتماعی تبدیل شوند. هشدار درباره سیاسی شدن هویت مذهبی، در شرایط کنونی منطقه از اهمیت ویژهای برخوردار است. هرچه مذهب بیشتر به ابزار رقابت سیاسی تبدیل شود، امکان گفتوگو و تعامل میان پیروان مذاهب نیز کاهش مییابد.
بعد دیگر این تحلیل، توجه به نقش فضای مجازی در شکلدهی افکار عمومی است. اگر در گذشته تریبونهای سنتی نقش اصلی را در ایجاد یا کاهش تنشهای مذهبی داشتند، امروز شبکههای اجتماعی این جایگاه را در اختیار گرفتهاند. انتشار گسترده اخبار جعلی، محتوای تحریکآمیز و روایتهای افراطی میتواند در مدت کوتاهی شکافهای اجتماعی را تشدید کند. به همین دلیل، تأکید بر سواد رسانهای، آموزش دینی متوازن و مقابله علمی با افراطگرایی، بخشی از الزامات جدید وحدت اسلامی محسوب میشود.
بسیاری از برنامههای وحدت در جهان اسلام همچنان با زبان و ادبیات نسلهای گذشته طراحی میشوند؛ در حالی که بخش عمده جمعیت کشورهای اسلامی را جوانان تشکیل میدهند. مشارکت نسل جوان در تولید محتوا، فعالیتهای فرهنگی، علمی و اجتماعی میتواند مفهوم وحدت را از سطح گفتمان رسمی به متن جامعه منتقل کند. از همین رو، جوانان نه صرفاً مخاطبان وحدت، بلکه بازیگران اصلی آن هستند.
از منظر عملی نیز شاید مهمترین بخش این دیدگاه، تأکید بر «تجربه مشترک» باشد. تجربه نشان داده است که همکاری در پروژههای اجتماعی، خیریه، آموزشی، محیط زیستی و خدمات عمومی، بیش از صدها شعار وحدتآفرین میتواند اعتماد متقابل ایجاد کند. هنگامی که افراد با پیشینههای مذهبی مختلف برای حل مشکلات واقعی جامعه در کنار یکدیگر قرار میگیرند، هویت مشترک به یک واقعیت ملموس تبدیل میشود.
در نهایت، وحدت اسلامی نه به معنای یکسانسازی مسلمانان و نه به معنای حذف اختلافات است، بلکه فرآیندی برای مدیریت تفاوتها در چارچوب عدالت، قانون و گفتوگو است. در جهانی که شکافها بیش از هر زمان دیگری در حال تعمیقاند، جوامع اسلامی برای دستیابی به ثبات و توسعه، بیش از آن که به شعارهای وحدت نیاز داشته باشند، به نهادسازی، اعتمادسازی و همکاری عملی نیازمندند. هفته وحدت نیز زمانی معنا و اثر واقعی پیدا میکند که از یک مناسبت تقویمی، به یک برنامه مستمر برای همزیستی و مشارکت اجتماعی تبدیل شود.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید