در ۱۵ اگست ۲۰۲۱، با ورود طالبان به کابل، صحنههایی از میدان هوایی کابل در سراسر جهان پخش شد؛ مردم ناامید به طیارههای درحال پرواز میچسبیدند و برخی سقوط کردند. این تصویر، یادآور عکس معروف «مرد در حال سقوط» در حملات ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ در نیویارک بود. این دو تصویر، آغاز و پایان یک چرخه خونین را نشان میدهند: آغاز با سقوط انسانها در نیویارک و پایان با سقوط انسانها در کابل. در میان این دو نقطه، ۲۰ سال جنگ، بیش از دو تریلیون دالر هزینه و صدها هزار قربانی قرار داشت.

اشتباه بُن: بنیان دولت بیپایه
پس از سقوط اولیه طالبان در ۲۰۰۱، نشست بُن در آلمان آینده سیاسی افغانستان را تعیین کرد. در این نشست دو اشتباه بنیادی رخ داد: طالبان کاملاً کنار گذاشته شد و رهبران جنگی محلی یا «قوماندانان» قدرت گرفتند. این افراد که بسیاریشان سابقه فساد و جنایت داشتند، وارد ساختار دولت جدید شدند. نتیجه آن، ایجاد دولتی بود که به جای مشروعیت ملی، بر شبکههای قدرت محلی و معاملهگری استوار بود. حامد کرزی بهعنوان رئیس دولت انتخاب شد، اما قدرت واقعی در دست فرماندهان محلی باقی ماند.
فساد سیستماتیک و دولت رانتی
با ورود میلیاردها دالر کمک خارجی، فساد به بخشی از ساختار دولت تبدیل شد. بخش بزرگی از کمکها یا ناپدید شد یا دوباره به شرکتهای خارجی بازگشت. بانک کابل در سال ۲۰۱۰ با سقوطی بزرگ مواجه شد و نشان داد که چگونه نخبگان سیاسی در تاراج منابع عمومی دخیل بودند. پدیده «افغانهای کتوشلواری» به وجود آمد؛ افرادی که با اسناد جعلی و رشوه، پستهای دولتی را خریداری میکردند و کمکهای خارجی را میچاپیدند. اعتماد عمومی بهطور کامل فروپاشید.
استراتژیهای ناکام و گسترش طالبان
استراتژی موسوم به «اول سرخ» که منابع را به مناطق ناامن میفرستاد، باعث شد برخی اقوام احساس تبعیض کنند. در همین زمان، طالبان با ایجاد دادگاههای سریع و کمفساد، نوعی مشروعیت محلی به دست آورد. برخلاف دولت کابل، آنان توانستند نیازهای روزمره مردم را در قریهها برآورده کنند. این امر باعث شد حتی برخی مردم، سیستم طالبان را کارآمدتر از دولت رسمی بدانند.
اردوی خیالی و سقوط سریع
اردوی ملی افغانستان بهطور رسمی ۳۰۰ هزار نفر اعلام شده بود، اما بخش بزرگی از آن «سربازان خیالی» بودند. فساد در پرداخت معاش و نبود حمایت لوجستیکی، این نیرو را ضعیف و بیثبات کرده بود. زمانی که نیروهای خارجی در ۲۰۲۱ خارج شدند، این اردو در مدت کوتاهی فروپاشید. در ظرف ۹ روز، بیشتر ولایات بدون جنگ سقوط کردند.
نتیجهگیری
مشکل اصلی افغانستان در ۲۰ سال گذشته نظامی نبود، بلکه سیاسی بود: نبود مشروعیت. دولت ساختهشده در بُن، به جای اتصال با مردم، بر فساد، وابستگی خارجی و شبکههای قدرت محلی استوار شد. کمکهای بینالمللی نه تنها دولت را تقویت نکرد، بلکه ساختارهای ناسالم را عمیقتر ساخت.
طالبان در نهایت نه فقط با زور، بلکه با استفاده از خلای مشروعیت توانست دوباره قدرت را به دست گیرد. دولت کابل در چشم بسیاری از مردم، نه نماینده آنان بلکه ساختار استخراجگر بود. زمانی که حمایت خارجی قطع شد، این ساختار بدون پایه فرو ریخت.
درس افغانستان روشن است: دولت را نمیتوان وارد کرد، خرید یا تحمیل نمود. مشروعیت باید از درون جامعه، از طریق عدالت، خدمات و اعتماد ساخته شود. بدون این عناصر، حتی بزرگترین پروژههای بینالمللی نیز در برابر واقعیت اجتماعی فرو میریزند. افغانستان نمونهای است از اینکه چگونه یک «دولت بدون ریشه» در لحظهای کوتاه از هم میپاشد، اما پیامدهای آن برای نسلها باقی میماند.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
ایتین دارکاس
Meer.com