از بازدارندگی تا فرسایش؛ پیامی که مقاومت ایران به رقابت چین و امریکا فرستاد
خبرگزاری دید: ارزیابیها از سفر اخیر دونالد ترامپ به چین نشان میدهد که رویارویی ایران و ایالات متحده دیگر صرفاً یک بحران منطقهای نیست، بلکه به یکی از عوامل تعیینکننده در رقابت قدرتهای بزرگ میان واشنگتن و پکن تبدیل شده است. بحرانی که در آغاز در تصور راهبردی امریکا قابل مهار و محدود به نظر میرسید، اکنون به آزمونی برای ظرفیت واقعی رهبری جهانی ایالات متحده بدل شده است؛ آزمونی که در آن، شکافهای عمیق در بازدارندگی امریکا، توان اقتصادی، ظرفیت نظامی و انسجام ائتلافهایش بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.

در این چارچوب، چین در برابر یک ابرقدرتی قرار گرفته که همزمان در چندین جبهه تحت فشار است. پکن این وضعیت را نه تنها بهعنوان یک فرصت برای بازتعریف توازن جهانی قدرت در محاسبات خود گنجانده، بلکه آن را بهمثابه فرصتی برای بازتعریف نقش خود در نظم جهانی نوظهور نیز در نظر گرفته است.
فرسایش اعتبار بازدارندگی امریکا
یکی از مهمترین پیامدهای رویارویی ایران و امریکا، کاهش سریع اعتبار «بازدارندگی» ایالات متحده بوده است. دولت ترامپ این رویارویی را با این فرض آغاز کرد که برتری نظامی و فشار حداکثری میتواند ایران را به تسلیم سریع وادار کند.
اما ایران نشان داد که قدرتهای ضعیفتر دیگر برای تضعیف اهداف راهبردی امریکا نیازی به پیروزی نظامی کلاسیک ندارند. با ادامهٔ فشار نامتقارن، ایجاد اختلال در امنیت دریایی تنگهٔ هرمز، و وارد کردن هزینههای پایدار بر بازار جهانی انرژی، تهران محدودیتهای قدرت اجبارگر امریکا را در جنگهای فرسایشی چندلایه آشکار ساخت.
اهمیت این وضعیت برای چین
این تحول برای چین اهمیت عمیقی دارد. پکن بحران ایران را صرفاً یک رویداد منطقهای نمیبیند، بلکه آن را یک نمونهٔ زنده از عملکرد امریکا در شرایط «بیشگستردگی راهبردی» تحلیل میکند.
تحلیلگران چینی به این نتیجه رسیدهاند که پرسش اصلی دیگر این نیست که امریکا در یک نبرد خاص پیروز میشود یا نه، بلکه این است که آیا واشنگتن میتواند چندین بحران ژئوپولیتیکی را همزمان مدیریت کند، بدون آنکه ظرفیت اقتصادی، سیاسی و نظامیاش فرسوده شود یا خیر.
جنگ ایران نگرانیهای جدی در پنتاگون دربارهٔ کاهش ذخایر موشکی، کمبود سامانههای دفاع هوایی و خطر جنگ همزمان در چند جبهه را تشدید کرده است.
تناقض در راهبرد کلان امریکا
از دیدگاه پکن، این بحران تناقضی اساسی در راهبرد کلان امریکا را آشکار کرده است: واشنگتن چین را رقیب اصلی بلندمدت خود معرفی کرده، اما در عین حال درگیر تعهدات گسترده در خاورمیانه باقی مانده است.
سیاست ترامپ در قبال ایران این تناقض را به یک آسیبپذیری عملی تبدیل کرده است. به جای تمرکز منابع بر منطقهٔ هند-آرام، امریکا اکنون درگیر یک تقابل پرهزینه شده که توان نظامی، تمرکز دیپلماتیک و توجه سیاسی آن را مصرف میکند؛ درست در زمانی که چین در حال گسترش نفوذ منطقهای و جهانی خود است.
تغییر در بُعد روانی رقابت چین و امریکا
این وضعیت بُعد روانی رقابت دو کشور را نیز تغییر داده است. چین دیگر با یک هژمون باثبات و مطمئن روبهرو نیست، بلکه با قدرتی مواجه است که واکنشی، تحت فشار و گرفتار بحرانهای همزمان است؛ از تورم و اختلال در زنجیرهٔ تأمین گرفته تا بیثباتی انرژی و قطبیشدن شدید داخلی.
حتی در دیدار اخیر ترامپ و شی جینپینگ نیز این تغییر دیده شد: واشنگتن بیش از گذشته به دنبال همکاری چین در مدیریت ثبات خاورمیانه به نظر میرسید، در حالی که پکن آرام، صبور و با اعتماد به چشمانداز درازمدت ظاهر شد.
-افزایش اهرمهای ژئوپولیتیکی چین
۱. انحراف راهبردی امریکا
هرچه واشنگتن منابع نظامی و تمرکز دیپلماتیک بیشتری به ایران اختصاص دهد، چین در منطقهٔ هند-آرام—بهویژه در موضوع تایوان و دریای چین جنوبی—فضای مانور بیشتری به دست میآورد.
چینیها مشاهده میکنند که بحرانهای طولانیمدت چگونه میتوانند انسجام ائتلافهای امریکا را تضعیف و تصمیمگیری را کند کنند.
۲. بهرهبرداری اقتصادی
ناامنی انرژی، نقش چین را بهعنوان یک مصرفکنندهٔ بزرگ و بازیگر تثبیتکننده در بازار جهانی انرژی افزایش داده است. همزمان، شرکتهای چینی با وجود فشار تحریمها همچنان روابط اقتصادی با ایران را حفظ کردهاند.
۳. تقویت روایت «افول امریکا»
چین سالهاست تلاش میکند تصویر امریکا را بهعنوان قدرتی بیثباتکننده که اتکای بیش از حد به زور نظامی دارد، تقویت کند.
ادامهٔ بحران ایران این روایت را تقویت میکند و به پکن اجازه میدهد خود را بازیگری عقلانیتر و اقتصادمحورتر نشان دهد.
بازتعریف نظریه بازدارندگی
بر اساس تحلیل این مقاله، تجربهٔ ایران نشان میدهد که قدرتهای ضعیفتر میتوانند با فشار پایدار، اختلال اقتصادی و صبر راهبردی، هزینههای نامتناسبی بر قدرت برتر تحمیل کنند.
این درس برای محاسبات چین در مورد تایوان بسیار مهم است. برنامهریزان چینی به این نتیجه رسیدهاند که رقابت آینده قدرتهای بزرگ کمتر بر پیروزیهای سریع نظامی و بیشتر بر جنگهای فرسایشی طولانیمدت اقتصادی و سیاسی استوار خواهد بود.
جمعبندی
در نتیجه، خطاهای راهبردی دولت ترامپ در قبال ایران اکنون پیامدهای ژئوپولیتیکی گستردهتری ایجاد کرده است. آنچه قرار بود نمایش بازگشت قدرت امریکا باشد، در عمل بحثها را دربارهٔ فرسایش راهبردی، کاهش اعتبار بازدارندگی و تردید نسبت به اعتمادپذیری ائتلافهای واشنگتن تشدید کرده است.
برای پکن، جنگ ایران صرفاً یک بحران منطقهای نیست، بلکه آزمایشگاهی ژئوپولیتیکی برای سنجش آسیبپذیریهای هژمونی امریکا است. چین نه تنها در حال مشاهدهٔ این بحران است، بلکه بهطور نظاممند از آن میآموزد، محاسبات خود را تنظیم میکند و از فرصتهای ناشی از فشار بر واشنگتن بهره میبرد.
از این منظر، رویارویی ایران و امریکا ممکن است در آینده نه تنها یک نقطهٔ عطف در ژئوپولیتیک خاورمیانه، بلکه یکی از شتابدهندههای گذار جهان به نظم چندقطبی و رقابتیتر تلقی شود.
مترجم: سمیر بیات
نویسنده: تیموتی هاپر
منبع: مدرن دیپلماسی