تعصب؛ تهدید خاموش وحدت و آینده افغانستان
خبرگزاری دید: یکی از بزرگترین آفتهایی که همواره تمدنها را از درون دچار انحطاط ساخته است، آن نیست که دشمنی از بیرون بر آنان حمله کند، بلکه آن است که حقیقت در درون جامعه قربانی تعصب شود. هرگاه عقل جای خود را به احساسات کور، عدالت جای خود را به جانبداری، و اخوت جای خود را به برتریطلبی بدهد، سقوط یک ملت آغاز شده است؛ هرچند ظاهراً همه چیز آرام به نظر برسد.

امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر به بازگشت به این حقیقت نیاز دارد. خطر اصلی، تنها فقر اقتصادی یا عقبماندگی علمی نیست؛ بلکه فقر اخلاقی و گسترش تعصبات قومی، حزبی، گروهی و حتی مذهبی است. تعصب، پیش از آن که جامعه را نابود کند، عقل انسان را اسیر میکند. انسان متعصب دیگر حق را نمیبیند، بلکه حق را با قوم، حزب یا گروه خود میسنجد. آنچه به سود او باشد، حق میپندارد و آنچه مخالف او باشد، باطل میانگارد؛ هرچند حقیقت درست در نقطه مقابل خواسته او قرار داشته باشد.
اسلام برای شکستن همین بتهای فکری ظهور کرد. بعثت پیامبر اکرم ﷺ تنها مبارزه با بتهای سنگی نبود، بلکه مبارزه با بتهای بزرگتر، یعنی خودپرستی، قومپرستی، قبیلهگرایی و برتریجویی نیز بود. قرآن کریم هنگامی که میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» در حقیقت میخواهد همه مرزهای مصنوعی را که انسانها میان خود ساختهاند، درهم بشکند و محور جامعه را ایمان و عدالت قرار دهد، نه خون و نژاد و زبان.
در منطق قرآن، تفاوت اقوام و زبانها برای «تعارف» است، نه برای «تنازع.» خداوند انسانها را گوناگون آفرید تا یکدیگر را بشناسند، از ظرفیتهای هم بهره گیرند و جامعهای کاملتر بسازند؛ نه آن که تفاوت را وسیله دشمنی و نفرت قرار دهند. بنابراین، هر تعصبی که انسان را از عدالت دور سازد، بازگشت به جاهلیتی است که اسلام برای نابودی آن قیام کرد.
افغانستان نمونهای روشن از این حقیقت است. این سرزمین با همه اقوام، زبانها و فرهنگهای خود، همچون پیکری واحد است. هیچ عضوی نمیتواند خود را بینیاز از عضو دیگر بداند. اگر قلب، مغز را دشمن خود تصور کند، یا دست با پا به نزاع برخیزد، حاصل آن چیزی جز نابودی کل بدن نخواهد بود. جامعه نیز همین گونه است. اگر پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، ایماق، عرب، سید و دیگر اقوام شریف افغانستان، به جای همکاری، یکدیگر را رقیب یا دشمن بدانند، در حقیقت همه بازنده خواهند بود؛ زیرا شکست هر قوم، شکست افغانستان است و ضعف افغانستان، ضعف همه اقوام آن خواهد بود.
تاریخ نیز این حقیقت را بارها ثابت کرده است. ملتهایی که از درون گرفتار اختلاف و تعصب شدند، پیش از آن که به دست دشمن شکست بخورند، به دست خود زمینه سقوط خویش را فراهم کردند. دشمن بیرونی زمانی موفق میشود که دیوارهای وحدت از درون ترک برداشته باشد. هیچ قدرتی نمیتواند ملتی را که بر محور عدالت و همبستگی ایستاده است، به آسانی مغلوب سازد؛ اما جامعهای که در آن بیاعتمادی، تبعیض و نفرت ریشه بدواند، خود راه را برای سلطه دیگران هموار میکند.
یکی از خطرناکترین بیماریهای فرهنگی، روحیه «تجلیل خویش و نفرین دیگران» است. انسان متعصب، همواره فضیلت را در خود و نقص را در دیگران میبیند. چنین انسانی نه حقیقت را میشناسد و نه عدالت را. عدالت اقتضا میکند که انسان، خوبی را هرجا دید بپذیرد و بدی را هرجا یافت محکوم کند، خواه از نزدیکترین افراد باشد یا از دورترین آنان. قرآن کریم مؤمنان را به گونهای تربیت میکند که حتی دشمنی با گروهی از مردم نیز آنان را از عدالت خارج نسازد: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ.» اگر دشمنی نباید عدالت را از میان ببرد، چگونه محبت به قوم و گروه خود میتواند مجوز بیعدالتی باشد؟
از همین رو، معیار شخصیت انسان در اسلام، وابستگی قومی نیست؛ بلکه میزان پایبندی او به حق و عدالت است. انسان مؤمن، اگر خطایی از وابستگان خود ببیند، آن را توجیه نمیکند و اگر فضیلتی در دیگران مشاهده کند، آن را انکار نمینماید. ایمان، انسان را آزاد میکند؛ اما تعصب، او را برده هویتهای ساختگی میسازد.
امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر به بیداری نخبگان، عالمان، اندیشمندان، دانشگاهیان، نویسندگان و همه دلسوزان کشور نیازمند است. سکوت در برابر گسترش نفرت، بیطرفی نیست؛ بلکه واگذار کردن میدان به کسانی است که از اختلاف و دشمنی سود میبرند. رسالت اهل علم آن است که مردم را به سوی عقلانیت، انصاف، گفتوگو، عدالت و برادری دعوت کنند؛ زیرا تمدن اسلامی هرگز بر پایه تعصب ساخته نشده، بلکه بر پایه علم، اخلاق و عدالت شکل گرفته است.
عدالت، ستون خیمه هر جامعه است. اگر عدالت باشد، اختلافها نیز قابل مدیریت خواهند بود؛ اما اگر عدالت از میان برود، هیچ قدرتی قادر به حفظ وحدت نخواهد بود. وحدت بدون عدالت، شعاری بیش نیست و عدالت بدون اخلاق نیز پایدار نخواهد ماند. از همین رو، قرآن کریم عدالت را هدف بعثت پیامبران معرفی میکند: «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.» هر نظام، هر جریان و هر فردی که به عدالت نزدیکتر باشد، به روح اسلام نزدیکتر است و هر اندازه از عدالت فاصله بگیرد، هرچند شعارهای بزرگ سر دهد، از حقیقت اسلام دور خواهد شد.
من چگونه متعصب باشم، در حالی که برادران من در همه اقوام این سرزمین زندگی میکنند؟ چگونه قومی را تحقیر کنم، در حالی که عزت افغانستان در گرو عزت همه آنان است؟ چگونه میان کسانی که به یک خدا ایمان دارند، یک قرآن را میخوانند و رو به یک قبله نماز میگزارند، دیوار دشمنی بکشم؟ ایمان، انسان را به برادری فرا میخواند، نه به نفرت. اسلام، انسان را به عدالت دعوت میکند، نه به جانبداری کورکورانه.
امروز زمان آن است که دیوارهای تعصب را فرو ریزیم و پلهای اعتماد و عدالت را بنا کنیم. آینده افغانستان نه با غلبه یک قوم بر قوم دیگر، بلکه با پیروزی عدالت بر تبعیض، اخلاق بر نفرت، و عقل بر تعصب ساخته خواهد شد. هرکس به اندازه توان خود مسئول است؛ عالم با قلمش، معلم با آموزش خود، خطیب با منبرش، نویسنده با اندیشهاش، و هر شهروند با رفتار خویش.
اگر افغانستان بخواهد از چرخه بحران بیرون آید، باید از جاهلیت نوین تعصب عبور کند و به حقیقت جاودانه اسلام بازگردد؛ حقیقتی که انسانها را نه بر اساس قوم و زبان، بلکه بر اساس ایمان، تقوا، عدالت و کرامت انسانی ارزشگذاری میکند. تنها در سایه این بازگشت است که این سرزمین میتواند بار دیگر خانه امن همه فرزندان خود باشد؛ خانهای که ستونهای آن عدالت، سقف آن اخوت، و روح آن ایمان باشد.
اسلام، تعصبات قومی، قبیلهای و نژادی را از بقایای جاهلیت پیش از اسلام دانسته و بهصراحت آن را محکوم کرده است. پیامبر اکرم ﷺ مردم را از عصبیّت برحذر داشتند و معیار برتری را تنها تقوا، عدالت و شایستگی معرفی کردند. ازاینرو، هر دعوتی که بر پایه تعصب و برتریجویی قومی باشد، بازگشت به فرهنگ جاهلیت است، نه آموزههای ناب اسلام.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید