اسلایدشوتحلیل و ترجمهترجمهتروریسمجنگجهانحقوق بشرسیاستمنطقه

عصر جدید توسعه‌طلبی اسرائیل و اقتصاد جنگیِ پشتیبان آن

خبرگزاری دید: واکنش‌های محدود غرب به ویرانی غزه این پیام را منتقل کرد که «خط سرخی» وجود ندارد، مادامی که خشونت با گفتمان «مبارزه با تروریزم» توجیه شود. این وضعیت، هزینه‌ پیش‌بینی‌شده‌ تجاوز به لبنان، سوریه یا عراق را حتی کمتر کرده‌است.

عصر جدید توسعه‌طلبی اسرائیل و اقتصاد جنگیِ پشتیبان آن

اسرائیل پس از اکتوبر ۲۰۲۳ وارد مرحله‌ای تازه از توسعه‌طلبی سرزمینی و تهاجم نظامی شده است؛ مرحله‌ای که دیگر محدود به فلسطین تاریخی نیست و جغرافیای درگیری آن از لبنان و سوریه تا یمن، ایران، و حتی شاخ آفریقا گسترش یافته است. این تحول نه ناشی از تغییر ناگهانی ایدیولوژی، بلکه نتیجه‌ برداشته‌شدن محدودیت‌های سیاسی، حقوقی و بین‌المللی‌ای است که پیش‌تر رفتار اسرائیل را مهار می‌کردند.

در قلب این چرخش، بازآرایی ساختاریِ اقتصاد اسرائیل قرار دارد. طی دو سال گذشته، انزوای جهانی، تحریم‌های غیررسمی، و فرسایش روابط اقتصادی، بسیاری از بخش‌های غیرنظامی اقتصاد را تضعیف کرده‌اند. در مقابل، صنعت نظامی به ستون فقرات اقتصاد بدل شده است.

صادرات تسلیحاتی که در سال ۲۰۲۳ به حدود ۱۳ میلیارد دالر رسید، در ۲۰۲۴ رکورد تازه‌ای ثبت کرد و در ۲۰۲۵ نیز با قراردادهای بزرگ با امریکا، آلمان، امارات، یونان و آذربایجان شتاب بیشتری گرفت. در شرایط رکود بخش‌های کشاورزی، خدماتی و تولیدی، جنگ عملاً به مکانیزم بازتولید اقتصادی تبدیل شده‌است.

اظهارات بنیامین نتانیاهو درباره تبدیل اسرائیل به «اسپارتِ فوق‌نظامی» و اعلام برنامه‌ پایان‌دادن به کمک نظامی امریکا طی یک دهه، این مسیر را تثبیت کرد. هدف، خودکفایی نظامی و رهایی از وابستگی به واشنگتن است؛ هدفی که مستلزم جایگزینی سالانه ۳.۸ میلیارد دالر کمک نظامی امریکا از طریق افزایش تولید و صادرات تسلیحات است. به همین منظور، رژیم اسرائیل متعهد شده طی ده سال آینده حدود ۳۵۰ میلیارد شِکِل در صنعت تسلیحاتی سرمایه‌گذاری کند. این انتخاب، منابع انسانی و مالی را از بازسازی مدنی به سمت جنگ دائمی سوق می‌دهد.

نتیجه، شکل‌گیری یک «انگیزه‌ ساختاری برای جنگ دائم» است. جنگ نه‌تنها تقاضای تسلیحاتی ایجاد می‌کند، بلکه رژیم اسرائیل را از پاسخ‌گویی سیاسی مصون می‌سازد و منطق امنیتی را به اصل حاکمیت بدل می‌کند. در این چارچوب، توسعه‌طلبی و تهاجم، ابزارهای بقا و ثبات رژیم هستند.

در سطح بین‌المللی، فروپاشی عملیِ حقوق بین‌الملل نقش کلیدی دارد. واکنش‌های محدود غرب به ویرانی غزه این پیام را منتقل کرد که «خط سرخی» وجود ندارد، مادامی که خشونت با گفتمان «مبارزه با تروریزم» توجیه شود. این وضعیت، هزینه‌ پیش‌بینی‌شده‌ تجاوز به لبنان، سوریه یا عراق را حتی کمتر کرده‌است.

هم‌زمان، شکست روند عادی‌سازی با عربستان، به‌جای مهار اسرائیل، آن را از هرگونه نیاز به خویشتن‌داری آزاد کرد. بدون مشوق دیپلماتیک، اسرائیل به ایجاد «واقعیت‌های میدانی» و استخراج شناسایی سیاسی از طریق زور روی آورد؛ از جمله از مسیر بازیگران فرودولتی مانند سومالی‌لند.

در فلسطین، هدف نهایی حل «مساله فلسطین» از طریق اخراج، قطعه‌قطعه‌سازی و محو حضور جمعیتی است. در لبنان، تضعیف حزب‌الله و شکستن نظم سیاسی شیعی، و در سوریه، جلوگیری از بازسازی دولت مرکزی از طریق اشغال غیررسمی جنوب و پیوند اقتصادیِ مناطق مرزی دنبال می‌شود. در یمن، حملات اسرائیل بخشی از تلاش برای حفظ نظم دریاییِ غرب‌محور در دریای سرخ است.

با این حال، این مسیر هزینه‌های سنگینی دارد. جنگ دائمی فرسایش جمعیتی، اخلاقی و اقتصادی را تشدید می‌کند و اسرائیل را در معرض راهبردهای فرسایشیِ بلندمدتِ مقاومت قرار می‌دهد. گسترش جغرافیایی، خطوط تأمین شکننده و وابستگی به پایگاه‌های نیابتی، آسیب‌پذیری‌های تازه‌ای می‌آفریند. آنچه امروز به‌عنوان پیروزی نمایش داده می‌شود، ممکن است در بلندمدت به اضافه‌بار راهبردی‌ای بدل شود که تداوم آن دشوار است.

ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: احمد القاروت
منبع: موندویس – Mondoweiss

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا