خبرگزاری دید: در صورت تداوم و تشدید تهاجمات پاکستان، مهمترین و برندهترین سلاح در دستان طالبان، نه تجهیزات نظامی باقیمانده از ناتو، بلکه سلاح «فتوا» خواهد بود. صدور حکم «جهاد دفاعی» از سوی شیخ هبتالله آخندزاده، میتواند موازنه قدرت را به شکلی غیرقابل بازگشت تغییر دهد. این فتوا تنها یک بیانیه سیاسی نیست، بلکه ابزاری برای بسیج تودههای ایدئولوژیک در دو سوی خط دیورند است.

روابط میان پاکستان و طالبان افغانستان که دههها بر مدار همکاریهای استراتژیک و حمایتهای دوجانبه میچرخید، اکنون به مرحلهای از فروپاشی رسیده است که میتواند جغرافیای سیاسی منطقه را دستخوش تغییری بنیادین کند. اسلامآباد که زمانی کابل را «عمق استراتژیک» خود میپنداشت، امروز با حکومتی در افغانستان روبروست که نه تنها از سایه خارج شده، بلکه به شکلی جسورانه در برابر فشارهای نظامی همسایه شرقی قد علم کرده است.
حملات هوایی اخیر پاکستان به خاک افغانستان، هرچند با ادعای هدف قرار دادن مخفیگاههای «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) صورت گرفته، اما در واقعیت، غیرنظامیان را قربانی کرده و پیامی تند به رهبری طالبان در کابل فرستاده است. این رویکرد پاکستان که شباهت بسیاری به «مجازات جمعی» دارد، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت اقتدار نظامی ارتش را به رخ بکشد، اما در لایههای پنهان، کابل را به سمت استفاده از گزینههایی سوق میدهد که برای تمامیت ارضی و ثبات داخلی پاکستان به مراتب خطرناکتر از حملات چریکی است.
در صورت تداوم و تشدید تهاجمات پاکستان، مهمترین و برندهترین سلاح در دستان طالبان، نه تجهیزات نظامی باقیمانده از ناتو، بلکه سلاح «فتوا» خواهد بود. صدور حکم «جهاد دفاعی» از سوی شیخ هبتالله آخندزاده، میتواند موازنه قدرت را به شکلی غیرقابل بازگشت تغییر دهد. این فتوا تنها یک بیانیه سیاسی نیست، بلکه ابزاری برای بسیج تودههای ایدئولوژیک در دو سوی خط دیورند است.
زمانی که نبرد از یک درگیری مرزی به یک «تکلیف شرعی» تبدیل شود، ارتش پاکستان که خود را محافظ ارزشهای اسلامی میداند، با بحران مشروعیت در میان بدنه سربازان و جامعه مذهبی خود روبرو خواهد شد. این جنگِ روایتها، توانایی آن را دارد که لشکری از داوطلبان را علیه زیرساختهای نظامی پاکستان به حرکت درآورد و جنگ را از نوار مرزی به قلب شهرهای بزرگ این کشور بکشاند. در واقع، کابل با استفاده از این اهرم، تلاش خواهد کرد تا برتری هوایی پاکستان را در زمین و در میان افکار عمومی خنثی کند.
از سوی دیگر، هماهنگی راهبردی میان طالبان افغانستان و تی تی پی برای ایجاد یک «منطقه حائل جنگی»، کابوسی است که ارتش پاکستان سالها تلاش کرده از آن بگریزد. ادغام این دو جریان تحت لوای یک هدف مشترک، به معنای محو شدن عملی خط دیورند و احیای رویای «پشتونستان بزرگ» است.
در این سناریو، طالبان افغان با فراهم کردن فضای امن، آموزش و تجهیزات برای جنگجویان تی تی پی، عملاً جبههای فرسایشی را در عمق نوار مرزی ایجاد میکنند که هدف آن درگیر نگه داشتن دائمی نیروهای پاکستانی و تضعیف تسلط دولت بر مناطق قبایلی است. این فشار مداوم، ارتش پاکستان را در وضعیتی قرار میدهد که مجبور شود میان هزینههای گزاف نگاهداری نیرو در مرز و یا عقبنشینی استراتژیک، یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که هر دو سوی آن برای ثبات سیاسی اسلامآباد دردناک خواهد بود.
بنبستِ انتحار و قمار بر سر نیروهای نیابتی
بخش دیگری از پاسخ سخت کابل که در تحلیلهای استراتژیک نباید نادیده گرفته شود، تکیه بر «گردانهای انتحاری» است. طالبان افغانستان که بیست سال تجربه نبرد نامتقارن با مدرنترین ارتشهای جهان را در کارنامه دارند، اکنون این توانایی را پیدا کردهاند که صدها مهاجم آموزشدیده را به سمت مراکز ثقل نظامی و اقتصادی پاکستان گسیل دارند. این نوع تهدید، هیچ مرزی نمیشناسد و هیچ سیستم پدافند هوایی قادر به رهگیری آن نیست. اعزام این نیروها تحت عنوان «فدائیان»، میتواند به سرعت فضای امنیتی داخل پاکستان را به هم ریخته و دولت این کشور را در برابر افکار عمومی مستأصل سازد. این همان نقطه کوری است که پاکستان در محاسبات خود برای اعمال فشار بر کابل، کمتر به آن توجه کرده است؛ یعنی مواجهه با قدرتی که هیچ هراسی از «هزینههای انسانی» جنگ ندارد.
در نهایت، اگر پاکستان بخواهد به استراتژی قدیمی خود یعنی حمایت از گروههای مخالف طالبان یا ایجاد یک «جنگ نیابتی معکوس» بازگردد، عملاً وارد یک بازی دو سر باخت شده است. جغرافیای سخت و ساختار قبیلهای پیچیده افغانستان در طول تاریخ ثابت کرده است که نیروهای نیابتی تنها به بیثباتی بیشتر دامن میزنند و هیچگاه نتوانستهاند پیروزی پایداری را به ارمغان بیاورند.
شعلهور شدن یک جنگ نیابتی جدید، نه تنها طالبان را ضعیف نمیکند، بلکه آنها را در اتخاذ مواضع تهاجمیتر علیه همسایگان مصممتر میسازد. اسلامآباد باید درک کند که افغانستانِ امروز دیگر زمینی برای بازیهای سنتی «عمق استراتژیک» نیست. تقابل میان «جتهای جنگی» و «فتواهای جهادی» به احتمال زیاد منجر به یک انفجار امنیتی بزرگ خواهد شد که ترکشهای آن، از مرزهای دیورند عبور کرده و ثبات کل منطقه جنوب آسیا را به مخاطره خواهد انداخت. هرگونه محاسبه اشتباه در این مسیر، میتواند خط دیورند را به آتشی تبدیل کند که پیش از همه، دامنِ برافروزنده آن را خواهد گرفت.
نویسنده: سید باقرواعظی- خبرگزاری دید