خبرگزاری دید: وضعیت در فراز کوههای هندوکش در اوایل سال ۲۰۲۶ وارد مرحلهای تعیینکننده شد؛ زمانی که تنشهای دیرینه میان اسلامآباد و حکومت طالبان افغانستان از درگیریهای مرزی به آنچه بسیاری اکنون «جنگ آشکار» مینامند، تبدیل گردید. آغاز «عملیات غضب الحق» در اواخر ماه فبروری، و بهدنبال آن حملات شدید در ماه مارچ، نشاندهنده فروپاشی نهایی دکترین چندینساله پاکستان موسوم به «عمق استراتژیک» بوده است. با این حال، با فروکش کردن دودها بر فراز مکانهایی چون پایگاه هوایی پیشین بگرام و پاسگاههای مرزی مختلف، یک پرسش پیچیدهتر مطرح میشود: آیا این درگیری نتیجه انفجار خودجوش نارضایتیهای محلی است، یا یک تقابل حسابشده و مهندسیشده که برای خدمت به منافع جیوپولیتیکی گستردهتر طراحی شدهاست؟

یکی از پرسشهای محوری در این منازعه، نقش «دهلیز اقتصادی چین-پاکستان (CPEC)» است. برای پکن، ثبات در مرزهای غربی پاکستان تنها یک موضوع دوجانبه نیست، بلکه ضرورت استراتژیک برای ابتکار «کمربند و راه (BRI)» بهشمار میرود. بهتاریخ ۱۷ مارچ ۲۰۲۶، مقامهای چینایی گزارش دادهاند که صلح منطقهای پیششرط غیرقابل مذاکره برای گسترش زیرساختهای برنامهریزیشده CPEC به داخل افغانستان است.
تحلیلگران استدلال میکنند که بیثباتی کنونی بهعنوان «گلوگاه استراتژیک» عمل میکند که هدف آن افزایش هزینههای امنیتی برای سرمایهگذاریهای چین است. با وادار ساختن اسلامآباد به اختصاص منابع عظیم نظامی و مالی به جبهه غربی، طراحان بیرونی ممکن است در پی تضعیف قابلیت اقتصادی این دهلیز باشند. شماری از کارشناسان جئواستراتژی ادعا میکنند که «سیاست پناهگاه دوگانه» که بر اساس آن حکومت افغانستان بهگونهای ادعایی به هر دو گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) و اردوی آزادیبخش بلوچستان (BLA) امکان فعالیت میدهد (ادعایی که کابل آن را رد کرده است) ابزار محاسبهشده است. این سیاست به گروههای شورشی اجازه میدهد تا از خاک افغانستان بهعنوان پناهگاه امن برای هماهنگی حملات بر زیرساختهای سپک CPEC استفاده کنند و بدین ترتیب منطقه بیقانونی ایجاد نمایند که تهدید جدی برای بلندپدوازیهای تجارتی پکن محسوب میشود.
محور کابل ـ دهلی نو و جبهه دوم
یک متغیر مهم در این ساختار «مهندسیشده»، رابطه درحال تحول میان افغانستان و هند است. در حالی که دهلی نو تاکید دارد حضورش در کابل محدود به «ماموریتهای تخنیکی» و کمکهای بشردوستانه است، اسلامآباد همچنان با تردید عمیق به این موضوع مینگرد. ایجاد اتاق مشترک تجارت میان دو کشور، از دید برخی منتقدان، فقط سازوکار تجارتی نیست، بلکه میتواند کانالی برای اهداف دیگر نیز باشد.
شواهد نشان میدهد که این نزدیکی، برای حکومت افغانستان اهرم دیپلماتیکی فراهم کرده تا در برابر مطالبات ضدتروریستی پاکستان مقاومت نماید. از دید اسلامآباد، ایجاد «جبهه دوم» در مرزهای غربیاش مانور کلاسیک جئوپولیتیکی است. اینکه آیا این وضعیت بازتابی از پیگیری منافع ملی کابل است یا یک استراتژی هماهنگشده توسط دستگاههای استخباراتی منطقهای برای تحت فشار نگهداشتن پاکستان، هنوز بهشدت مورد بحثاست. با این حال، زمانبندی افزایش جسارت افغانستان که همزمان با گسترش همکاریهای «تخنیکی» با قدرتهای خارجی بوده از دید ناظران منطقهای پنهان نماندهاست.
جنگ اطلاعاتی و روایتهای متضاد
جنگ اطلاعاتی به اندازه جنگ نظامی شدید بوده است. پس از حملات هوایی اواسط مارچ، حکومت طالبان ادعا کرد که نیروهای پاکستانی یک مرکز ترک اعتیاد را هدف قرار دادهاند که منجر به تلفات غیرنظامیان شدهاست. این روایت بهسرعت بهعنوان فاجعه انسانی مطرح گردید تا واکنش و محکومیت بینالمللی را برانگیزد.
در مقابل، اردوی پاکستان استدلال کرد که این مکان در واقع پوششی پیشرفته برای ذخیرهسازی مهمات و طیارههای بیسرنشین متعلق به تحریک طالبان پاکستان بوده است. ناظران مستقل از «هیات معاونت ملل متحد در افغانستان (UNAMA)» به دشواری بررسی حقیقت در این میدان تبلیغاتی اشاره کردهاند.
مقامهای پاکستانی نیز با انتشار تصاویر ماهوارهای از مراکز شورشیان که هدف قرار گرفتهاند، تلاش کردهاند ادعاهای کابل را رد کنند و مدعی شدهاند که شبکههای همسو با حکومت افغانستان از اشکال جدید جنگ روانی استفاده میکنند که احتمالاً با راهنمایی مشاوران تخنیکی خارجی انجام میشود.
هزینه انسانی و نقطه انفجار اسلامآباد
عامل اصلی خشم پاکستان، هزینه انسانی سنگین سال ۲۰۲۵ بودهاست، مرگبارترین سال این کشور در یک دهه اخیر. با بیش از ۱۲۰۰ تلفات، رد این حملات به پناهگاههای امن در خاک افغانستان نسبت داده شده است. پس از سالها وعدههای بینتیجه از سوی رهبری افغانستان، اسلامآباد اکنون به سیاست «مطالبه بدون قید و شرط» روی آورده است.
خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، اعلام کرده است که فشار نظامی تا زمانی که پایان قابل راستیآزمایی حضور تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان تضمین نشود، ادامه خواهد یافت.
پس از آتشبس کوتاه پنجروزه به مناسبت عید فطر که با میانجیگری قطر و عربستان سعودی برقرار شده بود، درگیریها در ۲۶ مارچ از سر گرفته شد. تا تاریخ ۳۱ مارچ ۲۰۲۶، موضع نظامی همچنان تهاجمی باقی مانده است و گزارشها نشان میدهد که از آغاز این کارزار تاکنون بیش از ۷۰۰ نفر کشته یا زخمی شدهاند.
در حالی که منطقه در یک نقطه حساس قرار دارد، به نظر میرسد تغییرات ساختاری پایدار شدهاند. پاکستان اراده سیاسی خود را برای حفاظت از مرزهای غربیاش نشان داده و ثابت کرده است که افسانه «عمق استراتژیک» جای خود را به ضرورت عملی حفظ تمامیت مرزی داده است. با این حال، سایه «جنگ مهندسیشده» همچنان سنگینی میکند. در حالی که پکن به تلاشهای میانجیگرانه خود ادامه میدهد، هدف نهایی ایجاد یک بلوک تجارتی باثبات در اوراسیا است.
هرمز خشکی، مسیرهای ترانزیتی از طریق پاکستان و افغانستان، یا باید توسط خود این کشورها تأمین امنیت شود، یا همچنان به میدان بازی کسانی تبدیل خواهد شد که از جاده ابریشم متلاشیشده سود میبرند.
سید طاهر مجاب – خبرگزاری دید
عمران خالد
آنادولو – Anadolu