نگاهی به ابعاد شکست راهبردی دونالد ترامپ در برابر ایران
خبرگزاری دید: شکست ترامپ در این جنگ، از جنس شکستهای کلاسیک نظامی نیست که با تصرف خاک یا امضای سند تسلیم همراه باشد. این شکست از جنس «شکست اراده» و «تحقیر راهبردی» است. رئیسجمهوری که تهدید به نابودی یک تمدن میکرد، در نهایت مجبور میشود ده شرطی را بپذیرد که جزئی از آنها خروج نیروهایش از منطقه و پرداخت خسارت است.

چهل روز پس از آغاز جنگی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، آن را «جنگی کوتاه برای نابودی یک تمدن کامل» توصیف کرده بود، واشنگتن ناچار شد طرح دهمادهای تهران را به عنوان مبنای مذاکره بپذیرد. این ورقخوردن تاریخی، صرفنظر از آنکه آتشبس دو هفتهای به صلحی پایدار منجر شود یا خیر، در حال حاضر به مثابه یک شکست راهبردی تمامعیار برای کاخ سفید ارزیابی میشود؛ شکستی که ابعاد آن فراتر از میدان نبرد و در سطوح سیاسی، دیپلماتیک و روانی قابل پیگیری است.
ترامپ در روزهای پیش از جنگ تصریح کرده بود که هرگونه اختلال در تنگه هرمز با حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران پاسخ داده خواهد شد. اما پس از چهل روز، نه تنها حمله گستردهای رخ نداد، بلکه واشنگتن بدون هیچ دستاورد نظامی میدانی، مجبور شد شرط تضمین عبور امن نفت و گاز را بپذیرد. آن هم در حالی که ایران همچنان کنترل کامل تنگه را حفظ کرده است. تلویزیون دولتی ایران این وضعیت را «عقبنشینی تحقیرآمیز» نامید؛ عبارتی که بازتاب گستردهای در رسانههای منطقه داشت.
طرح دهمادهای ایران نه یک پیشنهاد معمولی، بلکه فهرستی از حداکثر خواستههای راهبردی تهران است: رفع همه تحریمهای اولیه و ثانویه، خاتمه قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام، پرداخت خسارت، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، و حتی توقف جنگ علیه مقاومت لبنان. در دیپلماسی مرسوم، چنین بندهایی معمولاً پس از یک پیروزی نظامی قاطع از جانب برنده اعلام میشود، نه از سوی کشوری که زیر بمباران است. اما اینجا ایران در جایگاه دیکتهکننده شرطها ظاهر شده و ترامپ آنها را «پایهای قابل اجرا» خوانده است. همین واژهشناسی نشان میدهد چه کسی میدان را باخته است.
ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز ضربالاجل تعیین کرده بود و رسانهها از آن به عنوان آخرین مهلت یاد میکردند. اما ایران نه تنها به این اولتیماتوم اعتنا نکرد، بلکه در عمل نشان داد که ضربالاجلهای آمریکا فاقد هرگونه کاربرد اجرایی است. شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه خود صریحاً اعلام کرد که ایران هیچ اهمیتی برای هیچ نوع ضربالاجلی از جانب دشمن قائل نیست. و سرانجام، این ترامپ بود که دو ساعت پیش از پایان مهلتش، مجبور به پذیرش آتشبس شد. وارونه شدن نقش «ضربالاجلدهنده و ضربالاجلپذیر» یکی از واضحترین نشانههای شکست است.
یکی از عجیبترین بخشهای این رویداد، سکوت نسبی و محتاطانه کاخ سفید است. در حالی که تهران با قاطعیت از آغاز مذاکرات روز جمعه در اسلامآباد خبر میدهد، واشنگتن هنوز برگزاری مذاکرات حضوری را تأیید نکرده و تنها گفته این موضوع در حال بررسی است. این فاصله میان روایت رسمی ایران (پیروزی و تحمیل اراده) و روایت رسمی آمریکا (سکوت و تردید) خود به تنهایی نشاندهنده عدم تعادل قدرت در میز مذاکره است. طرفی که پیروز شده، فریاد میزند؛ طرفی که شکست خورده، سکوت میکند.
بازارهای جهانی معمولاً بیرحمانهترین تحلیلگران رویدادهای سیاسی هستند. پس از اعلام آتشبس، قیمت نفت خام آمریکا بیش از ۱۷ درصد سقوط کرد و به حدود ۹۲ دالر در هر بشکه رسید. چنین ریزش ناگهانی نشان میدهد که فعالان اقتصادی کاهش تنش را نه یک آتشبس موقت، بلکه نتیجه یک پیروزی ژئوپلیتیکی برای ایران تفسیر کردهاند.
در مقابل، شاخصهای آتی سهام در آمریکا افزایش یافت؛ یعنی سرمایهگذاران پایان درگیری را به سود خود دیدهاند، نه به عنوان دستاوردی برای دولت ترامپ.
شکست ترامپ در این جنگ، از جنس شکستهای کلاسیک نظامی نیست که با تصرف خاک یا امضای سند تسلیم همراه باشد. این شکست از جنس «شکست اراده» و «تحقیر راهبردی» است. رئیسجمهوری که تهدید به نابودی یک تمدن میکرد، در نهایت مجبور میشود ده شرطی را بپذیرد که جزئی از آنها خروج نیروهایش از منطقه و پرداخت خسارت است.
آنچه تا این لحظه روشن است، تصویری از ترامپِ عقبنشسته، ایرانِ پیروز در میدان، و آمریکاییِ ساکت در برابر طرحی است که اگر یک ماه پیش به ترامپ ارائه میشد، آن را توهین میخواند. اکنون اما او آن را «پایهای قابل اجرا» نامیده است. همین یک عبارت، تمام داستان شکست او را روایت میکند.
#شکستترامپ
#پیروزیایران
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید