جنگ علنی کابل ـ اسلامآباد؛ محاصره نورستان و تشدید معمای امنیت منطقهای
خبرگزاری دید: در سطح تحلیلی، رفتار دو کشور را باید در چارچوب «معمای امنیت» فهمید؛ جایی که اقدامات تدافعی یک طرف، تهدیدی تهاجمی برای طرف مقابل تلقی میشود و چرخهای از سوء ادراک و واکنش متقابل شکل میگیرد. پاکستان اقدامات خود را دفاعی و برای مهار تروریزم میداند، اما طالبان آن را تجاوز به حاکمیت ملی تفسیر میکند و در پاسخ، نیروهای مرزی را تقویت و از TTP بهعنوان اهرم فشار استفاده میکند.

درههای صعبالعبور نورستان؛ جایی که هندوکش مرز استعماری دیورند را در بر میگیرد، طی دو ماه اخیر به صحنه یکی از پیچیدهترین و خونینترین رویاروییهای افغانستان و پاکستان تبدیل شده است. ولسوالیهای برگمتال و کامدیش در شرق افغانستان، اکنون نماد یک فاجعه انسانی و بنبست ژئوپلیتیکاند؛ بنبستی که ریشه در دههها سوءظن، سیاستگذاری اشتباه و رقابت امنیتی دارد. بر اساس گزارشهای محلی، مسیرهای مواصلاتی این مناطق بیش از ۲۰ روز بهطور کامل بسته شد و حملات سنگین توپخانهای پاکستان، دسترسی هزاران غیرنظامی به غذا، دارو و سوخت را قطع کرد و خطر قحطی را افزایش داد.
مقامات طالبان در نورستان تأیید کردهاند که ارتش پاکستان موترهای غیرنظامی و کاروانهای تدارکاتی را هدف قرار داده است. شدت آتشبار به حدی بود که در روزهای ابتدایی آتشبس عید فطر، یک پزشک افغانستانی به نام «انزیرا سحر» همراه با فرزندش در اثر اصابت مستقیم راکت جان باختند و اجساد آنان ساعتها در محل حادثه باقی ماند. همزمان گزارشهایی از فرار مقامات محلی و آوارگی گسترده غیرنظامیان منتشر شد. طالبان برای جلوگیری از سقوط احتمالی این مناطق، دو کندک تازهنفس را اعزام کرد، اما نارضایتی مردم و فرار ولسوالان، اثربخشی این اقدام را زیر سؤال برده است.
این بحران صرفاً یک درگیری مرزی نیست، بلکه نقطه عطفی در روابط دو کشور است. با اعلام رسمی «جنگ علنی» توسط وزیر دفاع پاکستان در ۲۷ فبروری و آغاز عملیات گسترده «غضب للحق» روابط کابل ـ اسلامآباد وارد مرحلهای کاملاً جدید شده است. طالبان نیز با عملیات «ردالظلم» پاسخ داد و نشان داد که دوران جنگهای نیابتی پنهان پایان یافته و اکنون دو دولت بهطور مستقیم درگیر شدهاند.
این درگیری در حالی رخ داد که توجه جهانی بر بحران ایران و آمریکا ـ اسرائیل متمرکز است و فاجعه انسانی در مرزهای افغانستان و پاکستان کمتر دیده میشود.
برای فهم این بحران، باید به ریشههای تاریخی آن بازگشت. خط دیورند که در ۱۸۹۳ ترسیم شد، هرگز از سوی کابل به رسمیت شناخته نشده و تقسیم جوامع پشتون و بلوچ، همواره منبع تنش بوده است. پاکستان طی سالهای اخیر با حصارکشی و ایجاد پاسگاههای مرزی تلاش کرده این خط را تثبیت کند، اما طالبان بارها این حصارها را تخریب کردهاند.
عامل دیگر، فعالیتهای تحریک طالبان پاکستان (TTP) است. اسلامآباد مدعی است که پس از روی کار آمدن طالبان، حملات TTP افزایش یافته و کابل به رهبران این گروه پناه داده است. طالبان این ادعا را رد میکند، اما واقعیت تاریخی پناه دادن متقابل دو طرف در دوران جهاد، این انکار را پیچیده میسازد. عملیات «توفان خیبر» در ۲۰۲۵ و حملات هوایی پاکستان به کابل، خوست و پکتیکا، زمینهساز تنشهای اخیر بود.
در عملیات «غضب للحق» پاکستان مدعی انهدام دهها پایگاه طالبان و کشته شدن صدها «تروریست» شد، اما طالبان این آمار را رد کرد و حملات را کور و علیه مناطق مسکونی دانست. یکی از جنجالیترین حملات، بمباران مرکز بازپروری معتادان در کابل بود که سازمان ملل کشتهشدن دستکم ۱۴۳ نفر را تأیید کرد.
ابعاد انسانی این جنگ فاجعهبار است. یوناما اعلام کرده بیش از ۱۱۵ هزار نفر تنها در چند هفته آواره شدهاند. محاصره برگمتال و کامدیش کمبود شدید غذا و دارو ایجاد کرده و سازمانهای بینالمللی خواستار ایجاد مسیرهای امن شدهاند.
در سطح تحلیلی، رفتار دو کشور را باید در چارچوب «معمای امنیت» فهمید؛ جایی که اقدامات تدافعی یک طرف، تهدیدی تهاجمی برای طرف مقابل تلقی میشود و چرخهای از سوء ادراک و واکنش متقابل شکل میگیرد. پاکستان اقدامات خود را دفاعی و برای مهار تروریزم میداند، اما طالبان آن را تجاوز به حاکمیت ملی تفسیر میکند و در پاسخ، نیروهای مرزی را تقویت و از TTP بهعنوان اهرم فشار استفاده میکند.
در نهایت، این بحران گذرا نیست، بلکه نشانه گذار از جنگهای نیابتی به رویارویی مستقیم است. ریشههای آن در خط دیورند، رقابت امنیتی، بحرانهای داخلی پاکستان و محاسبات راهبردی طالبان نهفته است. اکنون پرسش اصلی این است که آیا کابل حاضر به معامله بر سر اخراج TTP خواهد شد یا پیوندهای ایدئولوژیک مانع چنین توافقی میشود؟
نویسنده: سید رضا احمدیار – خبرگزاری دید