از بنبست راهبردی تا شکست راهبردی: مسیر تحول تقابل ایالات متحده آمریکا در مواجهه با ایران
خبرگزاری دید: تقابل میان ایالات متحده آمریکا و ایران را نمیتوان با الگوهای سنتی جنگهای کلاسیک توضیح داد؛ این رویارویی بیش از هر چیز، یک رقابت ترکیبی، پیچیده و چندلایه است که در آن ابزارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و رسانهای بهصورت همزمان بهکار گرفته میشوند.

این تقابل بهتدریج از سطح یک رابطه دوجانبه فراتر رفته و ابعاد گستردهتری یافته است؛ بهگونهای که اکنون تعاملات ایالات متحده آمریکا با جهان اسلام، روسیه، چین و حتی اروپا را نیز دربر میگیرد و آن را به یک مسئله چندسطحی در نظام بینالملل تبدیل کرده است.
در چنین بستری، فهم این تقابل بدون اتکا به چارچوبهای نظری ممکن نیست. در منطق رئالیسم سیاسی، موفقیت زمانی معنا پیدا میکند که اهداف راهبردی بهطور عینی محقق شوند. در عین حال، مفهوم بازدارندگی نشان میدهد که چگونه بازیگر مقابل میتواند با افزایش هزینهها و پیچیدهسازی میدان رقابت، مانع از تحمیل اراده گردد. بر این اساس، مجموعه شاخصهای موجود نه از یک پیروزی قاطع، بلکه از وضعیتی حکایت دارد که در آن تحقق اهداف با محدودیتهای جدی روبهرو شده است.
نشانههای بنبست راهبردی
۱. شکاف میان اهداف و نتایج
ناتوانی در تحقق اهداف حداکثری، ناکارآمدی تحریمها، تداوم توانمندیهای راهبردی ایران، عدم تغییر ساختار سیاسی، ناکامی دیپلماتیک و عدم دستیابی به پیروزی سریع، همگی تصویری از شکاف عمیق میان هدف و نتیجه ترسیم میکنند.
۲. محدودیت در اجماعسازی
عدم اجماع پایدار، شکاف در ناتو، اختلاف با اروپا، ناکامی در شورای امنیت سازمان ملل و کاهش اعتماد متحدان، بیانگر فرسایش انسجام بینالمللی است.
۳. هزینههای فزاینده و بازده محدود
هزینههای اقتصادی بالا، محدودیت گزینه نظامی، افزایش هزینههای نظامی بدون نتیجه، کاهش کارایی قدرت سخت و فشار بر امنیت انرژی جهانی، نشاندهنده عدم توازن در معادله هزینه–فایده است.
۴. تداوم و تطبیقپذیری ایران
افزایش تابآوری، انسجام داخلی، گسترش نفوذ منطقهای در جهان اسلام، تقویت بازیگران همسو، نزدیکی به روسیه و چین، همکاریهای ضدهژمونیک و مشروعیت گفتمان مقاومت، نشاندهنده پویایی راهبردی ایران است.
۵. محدودیت گزینه نظامی و پیچیدگی محیط
ریسک در تنگه هرمز، ناتوانی در مهار جنگ نامتقارن، آسیبپذیری متحدان، پیچیدگی محیط عملیاتی، خطای محاسباتی و رقابت سایبری–فناورانه، محیط تقابل را بهشدت دشوار و چندلایه ساخته است.
۶. فرسایشی شدن رقابت و بنبست نهایی
ناکامی در بیثباتسازی داخلی، عدم شکاف در حاکمیت، کاهش مشروعیت بینالمللی، فرسایشی شدن رقابت، تغییر بازدارندگی، ضعف در جنگ روایتها، فشار افکار عمومی داخلی، بیثباتی سیاستگذاری و از دست رفتن فرصتهای دیپلماتیک، در نهایت به شکلگیری یک بنبست راهبردی انجامیده و تصویر نهایی این تقابل را ترسیم میکند.
بُعد گستردهتر: تقابل با بازیگران کلان جهانی
این تقابل محدود به ایران باقی نمانده، بلکه به سطحی گستردهتر ارتقا یافته و اکنون در چندین جبهه همزمان قابل مشاهده است:
۱. جهان اسلام
تنش با جهان اسلام در پی حمایت بدون چونوچرا از اسرائیل و تحولات مرتبط با غزه، لبنان و ایران، که به افزایش حساسیتها و تعمیق شکافهای سیاسی و اجتماعی انجامیده است.
۲. روسیه
تقابل ژئوپلیتیکی با روسیه در چارچوب بحران اوکراین، که به احیای رقابتهای قدرتهای بزرگ و بازتولید الگوهای تنش در سطح بینالمللی منجر شده است.
۳. چین
رقابت فزاینده اقتصادی و راهبردی با چین، بهویژه در موضوع تایوان و تعرفهها، که ابعاد تجاری، فناورانه و ژئوپلیتیکی را بهطور همزمان دربر میگیرد.
۴. اروپا
تنش با اروپا در حوزههای سیاسی و اقتصادی، که نشانههایی از اختلاف در اولویتها و رویکردهای راهبردی را میان متحدان سنتی آشکار ساخته است.
در مجموع، این آرایش چندجبههای، تصویری از گسترش همزمان رقابتها ارائه میدهد که در ادبیات راهبردی میتواند به افزایش فشار سیستمیک و پیچیدهتر شدن محیط تصمیمگیری منجر شود.
تحلیل تاریخی ـ مقایسهای با اتحاد جماهیر شوروی
تجربه اتحاد جماهیر شوروی در جنگ افغانستان شوروی نشان میدهد که درگیریهای فرسایشی، افزایش هزینهها، کاهش مشروعیت و گسترش جبهههای رقابت، میتواند به فرسایش قدرت یک ابرقدرت منجر شود. با این حال، همانگونه که بیان شد، این مقایسه تنها در سطح «فرسایش قدرت» قابل استفاده است و نه بهعنوان پیشبینی مستقیم فروپاشی.
جان کلام
بنبست راهبردی که امروز ایالات متحده آمریکا با آن مواجه است، اگر در همین مسیر ادامه یابد، میتواند آرامآرام به شکست راهبردی بدل شود؛ با اینهمه، این گذار نه حتمی است و نه مستقیم. در منطق رئالیسم سیاسی، سرنوشت قدرتها را نه صرفِ برتری، بلکه توانایی تبدیل آن به «نتیجه» تعیین میکند؛ هرجا فاصله میان هدف و دستاورد بیشتر شود و هزینهها از منافع پیشی گیرد، بنبست بهسوی فرسایش حرکت میکند.
اما همین نقطه، میتواند لحظه بازآفرینی نیز باشد: بازتعریف اهداف، احیای دیپلماسی و ترمیم ائتلافها قادر است مسیر را دگرگون کند. تجربه اتحاد جماهیر شوروی نشان میدهد که فرسایش زمانی خطرناک میشود که فشار بیرونی با ناهماهنگی درونی گره بخورد—هرچند تعمیم این الگو نیازمند احتیاط است.
در نهایت، بنبست راهبردی پایان نیست، بلکه یک پیچ سرنوشتساز است: یا به بازآرایی هوشمندانه میانجامد، یا در صورت تداوم خطاها، به سراشیبی شکست راهبردی میلغزد. آینده از پیش نوشته نشده است؛ آن را کیفیت تصمیمها و نحوه مواجهه با این لحظه تعیین میکند.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید