اسلایدشوپرونده ویژه: تجاوز آمریکایی-صهیونی علیه ایرانتحلیلجنگجهانسیاستنظامی

تکرار یک الگوی تاریخی؛ از کابل تا تهران، فروریختن اسطوره شکست‌ناپذیری آمریکا

عبدالرؤوف توانا

میز بین‌الملل خبرگزاری دید: تاریخ روابط بین قدرت‌های بزرگ و ملت‌های مقاوم نشان داده است که هیچ قدرتی، هرچند در اوج اقتدار نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای قرار داشته باشد، از قانون تغییر و تحول تاریخی مستثنا نیست. امپراتوری‌ها زمانی سقوط نمی‌کنند که نخستین شکست نظامی را متحمل شوند؛ بلکه هنگامی افول آنان آغاز می‌شود که میان اهداف اعلام‌شده و نتایج عملی سیاست‌هایشان شکاف عمیق به وجود آید.

در دهه‌های اخیر، ایالات متحده آمریکا خود را قدرت بلامنازع نظام بین‌الملل معرفی می‌کرد. فروپاشی اتحاد شوروی این تصور را در میان بسیاری از نظریه‌پردازان غربی به وجود آورد که عصر «جهان تک‌قطبی» آغاز شده و هیچ قدرتی توان مقابله با واشنگتن را ندارد، اما تحولات افغانستان، عراق و سپس پرونده ایران نشان داد که اراده ملت‌ها و واقعیت‌های ژئوپلیتیکی پیچیده‌تر از آن است که صرفاً با قدرت نظامی مدیریت شوند.

افغانستان؛ آغاز فرو ریختن یک افسانه

آمریکا در سال ۲۰۰۱ به بهانه مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد. حکومت امارت اسلامی سقوط کرد و واشنگتن اعلام نمود که مأموریتش نابودی کامل این جریان و ایجاد نظم جدید سیاسی در افغانستان است، اما پس از بیست سال جنگ، صرف هزاران میلیارد دالر هزینه، کشته شدن هزاران نظامی و استقرار گسترده‌ترین تجهیزات نظامی، آمریکا سرانجام ناچار به خروج شد. آنچه بیش از همه توجه تحلیلگران را جلب کرد، این بود که همان جریانی که دو دهه پیش هدف اصلی جنگ معرفی می‌شد، دوباره قدرت را در کابل به دست گرفت.

حتی بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، بارها خروج از افغانستان و از دست رفتن پایگاه بگرام را یک شکست راهبردی برای آمریکا توصیف کرده‌اند. این رویداد نخستین ضربه جدی به نظریه شکست‌ناپذیری آمریکا در قرن بیست‌ویکم بود.

ایران؛ تکرار یک الگوی تاریخی

امروز نیز بسیاری از ناظران سیاسی، تحولات مربوط به ایران و آمریکا را در چارچوب همان الگوی تاریخی تحلیل می‌کنند. طی بیش از چهار دهه، واشنگتن از تحریم، فشار سیاسی، انزوای دیپلماتیک، تهدید نظامی و ائتلاف‌های منطقه‌ای برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران استفاده کرد، اما در نهایت، گزارش‌ها درباره حرکت به سمت توافق و مذاکره، این پرسش را مطرح ساخته است که آیا آمریکا به این نتیجه رسیده است که هزینه تقابل از منافع آن بیشتر شده است؟

اگر مفاد منتشرشده از توافق  میان تهران و واشنگتن تحقق یابد، بسیاری آن را نشانه‌ای از تغییر محاسبات راهبردی آمریکا خواهند دانست؛ تغییری که نشان می‌دهد ابزار فشار و تهدید نتوانسته اهداف اولیه را محقق سازد و راه‌حل سیاسی جایگزین رویارویی مستقیم شده است.

اعجاز تاریخی آیه انفال

قرآن کریم بیش از چهارده قرن پیش حقیقتی را بیان کرد که در طول تاریخ بارها تکرار شده است:

«وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ … فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ…»

در جنگ بدر، مشرکان با غرور و اعتماد به قدرت ظاهری وارد میدان شدند. آنان گمان می‌کردند هیچ نیرویی توان شکستشان را ندارد. اما هنگامی که لحظه رویارویی فرا رسید، همه محاسبات آنان فرو ریخت.

پیام جاودانه این آیه آن است که قدرت‌های متکی بر غرور، تهدید و برتری ظاهری، در لحظه آزمون‌های بزرگ تاریخی ممکن است همان کسانی را که به آنان امید بسته‌اند، تنها بگذارند.

از کابل تا تهران؛ درس مشترک تاریخ

یکی از شباهت‌های قابل تأمل در تحولات معاصر، سرنوشت نیروها و جریان‌هایی است که تمام آینده خود را به حمایت قدرت‌های خارجی گره می‌زنند.

در افغانستان، بسیاری از متحدان آمریکا تصور می‌کردند حضور واشنگتن دائمی است، اما با تغییر محاسبات راهبردی، آمریکا کشور را ترک کرد و متحدانش را در شرایط سخت و دشوار رها ساخت.

امروز نیز برخی تحلیلگران معتقدند که هر جریان سیاسی که بقای خود را صرفاً بر حمایت خارجی بنا کند، دیر یا زود با همین واقعیت روبه‌رو خواهد شد؛ زیرا در سیاست بین‌الملل، قدرت‌ها بر اساس منافع عمل می‌کنند، نه بر مبنای تعهدات عاطفی یا اخلاقی.

جریان فرزند شاه ایران تکرار همان سناریویی است که برای همیشه به قبرستان تاریخ با این عقب‌نشینی راهبردی آمریکا سپرده شد .

پایان یک دوره، آغاز نظم جدید؟

آیا این تحولات به معنای پایان قدرت آمریکا است؟ پاسخ قطعی به این پرسش زودهنگام خواهد بود. ایالات متحده همچنان یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی و نظامی جهان محسوب می‌شود، اما آنچه آشکار است، کاهش توانایی این کشور در تحمیل اراده سیاسی خود از طریق قدرت سخت و افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای در تعیین معادلات امنیتی است.

تحولات افغانستان، عراق و ایران نشان می‌دهد که عصر تصمیم‌گیری یک‌جانبه قدرت‌های بزرگ با چالش‌های جدی مواجه شده است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگر به سوی توزیع قدرت و شکل‌گیری موازنه‌های جدید حرکت می‌کند.

جان کلام

تاریخ بار دیگر تکرار شد. همان‌گونه که افغانستان محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا را آشکار ساخت، پرونده ایران نیز بار دیگر نشان داد که اراده ملی، تاب‌آوری راهبردی و پایداری دینی و سیاسی می‌توانند معادلات قدرت را دگرگون سازند.

پیام مشترک تاریخ و قرآن این است که غرور قدرت، همواره پایدار نیست. ملت‌هایی که هویت، ایمان، انسجام و اراده خود را حفظ می‌کنند، می‌توانند در برابر فشارهای بزرگ مقاومت نمایند و سرنوشت خویش را رقم بزنند.

همان حقیقتی که در بدر آشکار شد، در صفحات مختلف تاریخ نیز تکرار گردید: قدرتی که خود را شکست‌ناپذیر می‌پندارد، ممکن است در لحظه آزمون تاریخی با واقعیت‌های غیرمنتظره مواجه شود؛ و آنانی که همه امید خود را به آن قدرت بسته‌اند، ناگهان خود را تنها بیابند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا