اسلایدشوتحلیل و ترجمهترجمهجنگجهانسیاستمنطقهنظامی

جنگ ایران و آینده منازعات مدرن

خبرگزاری دید: جنگ ایران حول چهار موضوع عمده می‌چرخید: توانایی هسته‌ای ایران، کنترل این کشور بر تنگه هرمز، تضعیف یا از میان برداشتن تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم ایران، و وضعیت جنگ در لبنان. با پیشرفت جنگ، گزینه‌های ایالات متحده برای برخورد با این بحران به سه راه محدود شد: ادامه حملات نظامی، رسیدن به یک توافق سیاسی، یا حفظ وضعیت موجود از طریق محاصره دریایی و تحریم ایران. در نهایت، ایالات متحده گزینه دوم، یعنی توافق با ایران را انتخاب کرد و به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی این تصمیم، فشارهایی بود که جنگ بر اقتصاد جهانی وارد می‌کرد.

جنگ ایران و آینده منازعات مدرن

بر این اساس، دو پرسش مطرح می‌شود: نخست، آیا می‌توان گفت که ضعف اقتصاد جهانی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ را وادار به توافق با ایران کرد؟ دوم، آیا می‌توان نتیجه گرفت که در جنگ‌های آینده، واقعیت‌های اقتصادی بیش از واقعیت‌های نظامی تعیین‌کننده خواهند بود؟

این‌که گفته شود تنها ضعف اقتصاد جهانی ترامپ را به‌سوی توافق سوق داده‌است، بیش از حد ساده‌سازی موضوع خواهد بود. توضیح قانع‌کننده‌تر آن است که فشارهای اقتصادی، واقعیت‌های راهبردی و ملاحظات سیاسی داخلی هم‌زمان دست به دست هم دادند تا دیپلماسی به گزینه مطلوب‌تر تبدیل شود. مهم‌ترین نگرانی اقتصادی، آسیب‌پذیری تنگه هرمز بود؛ گذرگاهی که حدود یک‌پنجم تجارت دریایی نفت جهان از آن عبور می‌کند. از زمان به قدرت رسیدن ترامپ، عملکرد اقتصادی و رفاه داخلی از محورهای اصلی سیاست او بوده است و روشن است که جنگ طولانی در خاورمیانه با این اهداف سازگار نیست.

سیاست خارجی ترامپ نیز نشان‌دهنده الگویی تکرارشونده است: اعمال فشار حداکثری و سپس حرکت به سوی مذاکره. هدف اصلی سیاست خارجی امریکا در بسیاری از موارد، افزایش قدرت چانه‌زنی پیش از رسیدن به توافق بوده، نه ادامه بی‌پایان رویارویی. در نتیجه، هزینه‌های ادامه جنگ در خاورمیانه به تدریج از منافع احتمالی آن بیشتر شد.

رفتار کنونی ترامپ در راستای اصلی کلاسیک در روابط بین‌الملل قرار می‌گیرد که هنری کیسینجر بر آن تاکید داشت: دیپلماسی موفق زمانی شکل می‌گیرد که محدودیت‌های قدرت نظامی شناخته شود و واقعیت‌های میدان نبرد به نتایج سیاسی تبدیل گردد. بنابراین، ضعف اقتصاد جهانی تنها یکی از عوامل بود؛ عواملی چون فرسایش راهبردی، هزینه‌های ادامه جنگ، فشارهای سیاسی داخلی نیز نقش مهمی ایفا کردند.

از منظر جیوپولیتیکی، این جنگ نشان می‌دهد که وابستگی متقابل اقتصادی، حتی در اوج رقابت‌های راهبردی، استفاده از قدرت نظامی را محدود می‌کند. اما آیا این بدان معناست که در آینده، اقتصاد جایگزین قدرت نظامی خواهد شد؟ در قرن بیست‌ویکم، تاب‌آوری اقتصادی ممکن است عامل تعیین‌کننده در دستیابی کشورها به اهداف سیاسی‌شان باشد. در واقع، جهان وارد عصری شده است که جنگ‌ها در نتیجه تعامل پنج نوع قدرت تعیین می‌شوند: قدرت نظامی برای نابودی توان رزمی دشمن، قدرت اقتصادی برای تامین و دوام جنگ، قدرت فناورانه شامل هوش مصنوعی، جنگ سایبری، پهپادها و تولید پیشرفته، قدرت اطلاعاتی برای مدیریت روایت‌ها و افکار عمومی، و قدرت صنعتی برای حفظ تولید سلاح، مهمات و تجهیزات حیاتی.

در جنگ جهانی دوم نیز پیروزی متفقین تنها نتیجه برتری نظامی نبود، بلکه ظرفیت عظیم اقتصادی و صنعتی آنان در مقایسه با کشورهای محور نقش تعیین‌کننده داشت.

با این حال، قدرت اقتصادی به تنهایی نمی‌تواند شکست نظامی را جبران کند. قدرت نظامی تضمین‌کننده بقا است، در حالی که قدرت اقتصادی توان ادامه جنگ را فراهم می‌سازد.

کارل فون کلاوزویتس گفته بود که «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است». اما در قرن بیست‌ویکم شاید بتوان این دیدگاه را چنین بازنویسی کرد که جنگ بیش از پیش ادامه رقابت اقتصادی با ابزارهای نظامی، فناورانه و اطلاعاتی است. جنگ‌های آینده احتمالاً شامل تحریم‌ها و جنگ مالی، اخلال در زنجیره‌های تامین جهانی، حملات به زیرساخت‌های حیاتی نظامی و غیرنظامی، و رقابت بر سر عناصر کمیاب، نیمه‌رساناها و منابع انرژی خواهند بود. به همین دلیل، میدان نبرد آینده تنها به جبهات نظامی محدود نخواهد ماند، بلکه به عمق اقتصاد جهانی گسترش خواهد یافت.

جنگ ایران نشان می‌دهد که درگیری‌های آینده الزاماً توسط طرفی که بیشترین ویرانی را ایجاد می‌کند، برنده نخواهد شد؛ بلکه طرفی موفق خواهد بود که بتواند بیشترین فشارها و شوک‌ها را تحمل کند و در عین حال توان اقتصادی و انسجام سیاسی خود را حفظ نماید.

در مورد توافق کنونی نیز باید گفت که در دوره شصت‌روزه‌ای که برای نهایی‌سازی آن در نظر گرفته شده، رئیس‌جمهور ترامپ با فشارهای قابل توجهی روبه‌رو خواهد بود؛ از جمله فشار افکار عمومی داخلی، طرفداران سیاست‌های تهاجمی در دولت او، لابی‌های حامی اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو.
نحوه مدیریت این فشارها از سوی رئیس‌جمهور امریکا و نخست‌وزیر اسرائیل، و همچنین نتایج انتخابات آینده در دو کشور، تا حد زیادی سرنوشت این توافق را تعیین خواهد کرد. شعار «بمباران ایران تا بازگشت به عصر حجر» که زمانی از سوی ترمپ مطرح می‌شد، اکنون بیش از هر زمان دیگر با واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی در تضاد قرار گرفته است. در شرایط کنونی، هم آینده سیاسی رئیس‌جمهور امریکا و هم سرنوشت این توافق بر بستری شکننده و نامطمئن قرار دارد.

مترجم: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: دکتور محمدعلی احسان
منبع: اکسپرس تریبون – Express Tribune

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا