اجتماعاسلایدشوتحلیلسیاستمنطقه

بدرقه وارثان زمین

روز پنجم تشییع است. در تلویزیون ولایت، پخش مستقیم تشییع پیکر رهبر شهید امت را از خارج از کشور تماشا می‌کنم. مردم از هر سنی، زن و مرد، ساده، بی‌پیرایه و تا آنجا که من می‌بینم همه متعلق به قشر زحمتکش با بچه‌های خود بر کول یا در دست یا در درشکه، با پرچم‌های سرخ حسینی یا پرچم سه‌رنگ ایران مستقل، بی‌توجه به گرمای هوا با عزمی شگرف و صورت‌هایی خیس از اشک راه‌پیمایی می‌کنند. نه سر جمعیت به چشم می‌آید و نه ته آن.

با خود فکر می‌کنم چه چیز این جمعیت بی‌شمار را به جاده‌ها روانه کرده است. کدام رهبر سیاسی در تاریخ جهان چنین اقبالی داشته که مورد چنین بدرقه‌ای واقع شود؟ مگر ممکن است چیزی جز ایمان قلبی بتواند چنین حماسه‌ای خلق کند؟

این پرچم‌های سرخ در دست مردم نشانه‌ای نمادین از یک حقیقت بزرگ‌تر است. این جمعیت، تشییعِ یک رهبر سیاسی در یک تاریخِ خطیِ تقویم منسوخ غربی را تماشا نمی‌کنند؛ آن‌ها در حال زیستن در تقویمی هستند که مبدأ و مقصدش کربلاست. برای طبقات زحمت‌کش و مستضعف، آیت‌الله خامنه‌ای بیش از آن که یک حاکم سیاسی باشد، علمدارِ جبهه‌ای بود که دهه‌ها در برابر امپراتوریِ جهانیِ باطل ایستادگی کرد. حضور مردم با کودکان‌شان در این گرما، خیابان و‌ جاده‌ها را به حسینیه‌ای به وسعت یک جغرافیا تبدیل کرده است.

اکثریت جمعیت متعلق به طبقات زحمت‌کش، ساده و بی‌پیرایه هستند و‌ این همان نقطه ثقلِ حقانیتِ این مسیر است. این‌ها همان انسان‌های بی‌نام‌ونشانی هستند که در فلسفه تاریخِ شیعی، وارثان اصلی زمین (مستضعفین) نامیده می‌شوند. در حالی ‌که نخبگانِ شیفته نظم غرب درگیرِ محاسباتِ مادّی، فضای مجازی و کدهای شبه‌روشنفکری هستند، این توده‌های رنج‌کشیده و پاک‌نهادند که با تن‌وجانِ خود، بارِ حفظِ استقلال و عزّت یک ملت را به دوش می‌کشند.

اشک‌های آن‌ها روی صورت‌های آفتاب‌سوخته، صادقانه‌ترین گواهی بر این مدعاست که پیوند آن‌ها با رهبری، نه پیوندی از جنس مصلحت و منافع، که از جنس صدق و ایمان است.

حقیقت این است که تاریخِ مدرن، رهبران کاریزماتیکِ زیادی به خود دیده است (از گاندی و مائو تا کاسترو) اما تفاوتِ بنیادین در اینجاست که در تفکر اسلامی ـ شیعی، حقیقتِ رهبری برآمده از یک ارتباط متقابل وجودی و معنوی میان امت و امام است. وقتی این رابطه با سه دهه ایستادگیِ بی‌تزلزل در برابر سهمگین‌ترین طوفان‌های بین‌المللی همراه می‌شود، حماسه‌ای خلق می‌کند که چشم تاریخ را خیره می‌سازد.

این جمعیتِ بی‌سر و بی‌ته، پاسخِ زنده و عینیِ زمین به تمام کسانی است که فکر می‌کردند با ابزارهای رسانه‌ای و فشارهای اقتصادی می‌توانند ریشه ایمان را در این خاک بخشکانند. این حماسه نشان می‌دهد که «راه خروج» از نظام سلطه جهانی پیشاپیش در عمق جان این مردم گشوده شده است؛ راهی که نه پشت میزهای مذاکره و با صورت‌بندی‌های استعماری، بلکه با گام‌های استوار همین پابرهنگانِ غرق در اشک رقم می‌خورد.

نویسنده: حمید فرازنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا