نقدی بر تکرار نشستها و فقدان برنامه عملیاتی در روابط اقتصادی ایران و افغانستان
خبرگزاری دید: دیدار هیأت عالیرتبه اتاق تجارت و سرمایهگذاری افغانستان با اعضای هیأترئیسه اتاق بازرگانی ایران را میتوان از منظر ضرورت تداوم گفتوگوهای اقتصادی، اقدامی مثبت دانست؛ اما مسئله اساسی این است که روابط اقتصادی ایران و افغانستان بیش از آنکه با کمبود نشست و گفتوگو مواجه باشد، با کمبود برنامه، ساختار اجرایی و پیگیری مستمر روبهرو است.

سالهاست در نشستهای مشترک دو کشور از توسعه تجارت، تقویت همکاریهای بخش خصوصی، حضور شرکتهای ایرانی در افغانستان، اعزام و پذیرش هیأتهای تجاری، تشکیل کارگروههای مشترک و تعیین افقهای بلندمدت سخن گفته میشود. این عناوین بارها تکرار شدهاند، اما آنچه کمتر دیده شده، تبدیل این وعدهها و کلیگوییها به برنامه عملیاتی، پروژه مشخص و خروجی قابل سنجش است.
امروز اگر قرار است بار دیگر از تشکیل کارگروه مشترک سخن گفته شود، نخست باید یک سؤال جدی مطرح شود: سرنوشت کارگروهها و کمیتههای قبلی چه شد؟ چه تعداد از آنها تشکیل شدند، چه برنامهای داشتند، چه میزان از اهدافشان محقق شد و چرا برخی از آنها ادامه پیدا نکردند؟ بدون پاسخ به این پرسشها، تشکیل یک ساختار جدید ممکن است صرفاً تکرار تجربههای گذشته باشد.
مشکل اصلی این است که در بسیاری از موارد، برنامه جای خود را به کلیگویی داده است. توسعه تجارت، تقویت همکاری، افزایش صادرات، حضور شرکتهای بزرگ و استفاده از ظرفیتهای موجود هدف نهایی نیستند؛ اینها تنها عناوین کلیاند. برنامه زمانی شکل میگیرد که مشخص باشد چه اقدامی، توسط کدام نهاد، با چه منابعی، در چه بازه زمانی و با چه شاخصی باید انجام شود و چه کسی مسئول پاسخگویی در برابر نتیجه آن است.
روابط اقتصادی ایران و افغانستان برای عبور از وضعیت فعلی، نیازمند کار ساختاری و زیرساختی است؛ از تسهیل تجارت و حل مشکلات گمرکی و حملونقل گرفته تا ایجاد سازوکارهای مالی، توسعه سرمایهگذاری مشترک، ایجاد زنجیرههای تأمین، استانداردسازی، انتقال فناوری، توسعه بازار و حضور واقعی شرکتهای ایرانی در افغانستان. صرفاً اعزام هیأت و برگزاری جلسه نمیتواند چنین رابطه اقتصادی پایداری ایجاد کند.
از سوی دیگر، اگر شرکتهای ایرانی حضور خود در بازار افغانستان را کمرنگ میبینند، راهحل صرفاً دعوت مجدد از آنها برای حضور در این بازار نیست. باید بسته مشخص سرمایهگذاری و حضور در بازار افغانستان طراحی شود و موانع ورود، ریسکها، فرصتها و مشوقها بهصورت عملیاتی برای شرکتها مشخص گردد.
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از ظرفیتهای اقتصادی میان دو کشور هنوز به دلیل ضعف مدیریت، نبود رهبری واحد برای پیگیری برنامهها، تغییر رویکردها و نگاههای کوتاهمدت بالفعل نشده است. در چنین شرایطی، حتی بهترین تفاهمنامهها نیز بدون یک سازوکار اجرایی قدرتمند، به نتیجه مطلوب نخواهند رسید.
بنابراین پیشنهاد تشکیل کارگروه مشترک جدید زمانی ارزشمند است که این کارگروه، صرفاً محلی برای برگزاری جلسات بیشتر نباشد؛ بلکه دارای دبیرخانه دائمی، مسئول مشخص، برنامه یکساله و پنجساله، پروژههای اولویتدار، جدول زمانبندی، شاخصهای ارزیابی و نظام گزارشدهی باشد.
روابط اقتصادی ایران و افغانستان به یک نشست دیگر برای تکرار حرفهای گذشته نیاز ندارد؛ به نقشه راهی نیاز دارد که بتوان بر اساس آن عملکرد مسئولان و نهادهای اقتصادی دو طرف را اندازهگیری کرد.
اگر امروز برای این مسئله چارهای اندیشیده نشود، احتمالاً چند سال دیگر نیز در نشستی دیگر، همان جملات درباره توسعه روابط اقتصادی، افزایش تجارت، حضور شرکتها و تشکیل کارگروه مشترک تکرار خواهد شد؛ با این تفاوت که فرصتهای بیشتری از دست رفته و سهم بیشتری از بازار افغانستان در اختیار رقبای دیگر قرار گرفته است.
مسئله امروز، کمبود گفتوگو نیست؛ کمبود برنامه، مدیریت، پیگیری و پاسخگویی است.
نویسنده: سید ایوب حسینی – خبرگزاری دید