خبرگزاری دید: تجربههای گذشته نشان میدهد که نقش میانجیگری پاکستان اغلب بینتیجه بودهاست: از تلاش برای میانجیگری میان ایران و عربستان گرفته تا پیشنهاد میانجیگری میان امریکا و چین از سوی عمران خان، یا حتی جشن گرفتن سقوط کابل در ۲۰۲۱ که به موج جدیدی از ناامنی داخلی انجامید. هیچکدام از این نقشها به دستاورد پایدار تبدیل نشد.

از تهدید به یک حمله ویرانگر علیه «دولت تمدنی» ایران تا پذیرش آتشبس و آغاز مذاکرات بر اساس طرح دهمادهای ایران، همه در ظرف فقط ۱۲ ساعت؛ این چرخش ناگهانی دونالد ترامپ چیزی کمتر از یک نمایش چشمگیر نبود. ادعاهای پیروزی امریکا و تحقق اهداف نظامیاش، خریدار جدیای ندارد. حتی برای افراد کمبینا نیز روشن بود که ترامپ بهدنبال ختم جنگ و رسیدن به توافقی است که احتمالاً تفاوت چندانی با برجام ندارد.
با این حال، کشوری که بیشترین سر و صدا را از این آتشبس ساخت، پاکستان بود. اسلامآباد خود را در مرکز توجه جهانی دید، زیرا میزبان مذاکرات امریکا و ایران شد. رسانههای پاکستانی با شور و هیجان این رویداد را «دستاورد تاریخی» معرفی کردند، در حالیکه چنین مذاکراتی پیش از آن در مسقط و جنوا نیز برگزار شده بود و هیچگاه اینگونه جنجالآفرین نبود.
اما در داخل پاکستان، این میزبانی بهعنوان یک موفقیت بزرگ دیپلماتیک فروخته شد. ستایشهایی که از سوی معاون رئیسجمهور امریکا و برخی مقامات ایرانی مطرح شد، دستگاه حاکم پاکستان را به این باور رسانده که این کشور به یک میانجی و قدرت دیپلماتیک نوظهور در منطقه و حتی جهان تبدیل شده است. اکنون از اسلامآباد بهعنوان «محور دیپلماسی جهانی» یاد میشود؛ گویی جنرال عاصم منیر، شهباز شریف و اسحاق دار در نقش ناپلئون، مترنیخ و کیسینجر ظاهر شدهاند.
اما این سرمستی زودهنگام ریشه در الگوی قدیمی سیاست خارجی پاکستان دارد؛ الگویی که بر استفاده از بحرانها برای کسب امتیاز جیوپولیتیکی و اقتصادی استوار است. پاکستان همواره تلاش کرده خود را در منازعات منطقهای وارد کند تا برای خود «نقش و درآمد» دستوپا کند؛ مدلی که در واقع بخشی از ساختار بقا و اقتصاد سیاسی این کشور شدهاست.
با این حال، تجربههای گذشته نشان میدهد که نقش میانجیگری پاکستان اغلب بینتیجه بودهاست: از تلاش برای میانجیگری میان ایران و عربستان گرفته تا پیشنهاد میانجیگری میان امریکا و چین از سوی عمران خان، یا حتی جشن گرفتن سقوط کابل در ۲۰۲۱ که به موج جدیدی از ناامنی داخلی انجامید. هیچکدام از این نقشها به دستاورد پایدار تبدیل نشد.
در چنین شرایطی، تصور اینکه پاکستان بتواند بهعنوان «ضامن امنیت منطقه» یا بازیگر اصلی خاورمیانه ظاهر شود، بیشتر به خیالپردازی سیاسی شباهت دارد تا واقعیت. با این حال، اسلامآباد تلاش دارد خود را بهعنوان یک «ارایهدهنده خدمات امنیتی» برای کشورهای خلیج فارس معرفی کند و از این طریق منافع مالی کسب نماید.
اما پرسش اساسی این است که آیا این نقش ساختگی در میدان عمل دوام خواهد آورد؟
کشورهای عربی اگرچه از توقف جنگ و کاهش تهدید موشکی خرسند خواهند شد، اما بهتدریج درک خواهند کرد که توازن قدرت در حال تغییر است و ایران ممکن است به قدرت غالب منطقه تبدیل شود.
در نهایت، آنچه پاکستان امروز «دستاورد دیپلماتیک» مینامد، ممکن است فردا در برابر واقعیتهای سخت سیاست منطقهای فروبپاشد؛ واقعیتهایی که با اقتصاد ضعیف، بیثباتی داخلی و ظرفیت محدود حکومتداری این کشور سازگار نیست.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبدگزاری دید
نویسنده: سوشنت سرین
منبع: بنیاد تحقیقاتی دیدبان – ORF