افغانستان؛ معما، راز یا طلسم؟
وینستون چرچیل زمانی اتحاد شوروی را «معمایی در درون راز، پیچیده در یک طلسم» توصیف کرده بود. این تعبیر، امروز شاید بیش از هر کشور دیگری بر افغانستان صدق میکند؛ کشوری که رفتارهای سیاسی و امنیتی آن برای بسیاری از ناظران پیچیده، متناقض و گاه غیرقابل پیشبینی به نظر میرسد.

در سالهای اخیر، روابط افغانستان تحت اداره امارت اسلامی با کشورهای منطقه و بهویژه پاکستان دچار نوسانات جدی شده است. کشوری که زمانی پناهگاه، حامی و محل بازسازی نیروهای طالبان بود، اکنون خود هدف تنشها و حملات گروههایی چون تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) قرار گرفته است. این وضعیت، نوعی پارادوکس سیاسی و امنیتی را ایجاد کرده که فهم آن نیازمند بررسی عمیقتر شبکههای قدرت در افغانستان است.
در ساختار کنونی، میان برخی جریانهای امارت اسلامی در قندهار و شبکه حقانی در لویه پکتیا، و همچنین گروه تیتیپی، نوعی همپوشانی و رقابت همزمان دیده میشود. تیتیپی که در گذشته بهعنوان نیروی نیابتی و پناهگرفته در مناطق مرزی افغانستان فعالیت میکرد، اکنون به یکی از چالشهای اصلی امنیتی پاکستان تبدیل شدهاست. در همین حال، برخی تحلیلها معتقدند که بخشی از این گروهها از خلأ قدرت و اختلافات داخلی در ساختار حکومت طالبان بهرهبرداری میکنند.
از سوی دیگر، موضوع مرز دیورند همچنان یکی از نقاط تنشزا میان کابل و اسلامآباد باقی مانده است. حکومت طالبان بارها این خط را مورد مناقشه قرار داده، در حالیکه پاکستان آن را مرز رسمی و بینالمللی میداند. این اختلاف، به یک ابزار سیاسی تبدیل شده که گاهی در تعاملات دو کشور نقش فشار و چانهزنی را بازی میکند.
در داخل افغانستان نیز چالشهای جدی اجتماعی و اقتصادی وجود دارد. گزارشهایی از فشارهای شدید بر شهروندان، محدودیتهای آموزشی و کاری برای زنان، و همچنین ضعف در ارایه خدمات عمومی منتشر شده است. برخی نمونهها از مناطق مختلف، از جمله هرات، نشان میدهد که اعتراضات مردمی نسبت به محدودیتها و وضعیت معیشتی در حال افزایش است.
در این میان، پاسخ برخی مقامهای رسمی به مشکلات اجتماعی، گاهی با ارجاع به مفاهیم دینی یا مقایسه با وضعیت دیگر کشورها همراه بوده که نتوانسته است رضایت عمومی را جلب کند. این وضعیت، شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر ساخته است.
تحلیلگران بر این باورند که اگر روابط میان حکومت طالبان، گروههای مسلح منطقهای و همسایگان بر اساس منطق روشن و قابل پیشبینی تنظیم نشود، این «معمای افغان» میتواند پیچیدهتر و حتی خطرناکتر شود. بهویژه تنشهای مرزی، فعالیت گروههای مسلح و بحرانهای داخلی، ظرفیت بیثباتی را در منطقه افزایش میدهد.
در نهایت، افغانستان همچنان در نقطهای قرار دارد که میان سیاست، امنیت، ایدیولوژی و واقعیتهای اجتماعی در نوسان است؛ و همین نوسان است که آن را در نگاه بسیاری، به «معما، راز یا طلسمی حلنشده» تبدیل کردهاست.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر محاب – خبرگزاری دید
انعام الحق – اکسپرس تریبون – Express Tribune