چگونه یک رهبر در دل جامعه افغانستان جای گرفت؟
خبرگزاری دید: محبوبیت یک رهبر در میان مردمی که شهروند کشور وی نیستند، با تبلیغات رسانهای، بیانیههای رسمی یا شعارهای سیاسی به دست نمیآید. سرمایه اجتماعی فرامرزی، حاصل سالها رفتار، تصمیم و مواضع صریح در بزنگاههای تاریخی است. از همین منظر، جایگاه رهبر شهید انقلاب اسلامی آیتالله خامنهای(ره) در بخش قابل توجهی از جامعه افغانستان و جهان اسلام، پدیدهای است که باید فراتر از مناسبات رسمی میان دو دولت تحلیل شود.

ایران و افغانستان تنها دو همسایه جغرافیایی نیستند؛ اشتراکات عمیق تاریخی، فرهنگی، زبانی و دینی، سرنوشت این دو ملت را به یکدیگر گره زده است. در چنین بستری، نگاه امام شهید به افغانستان را میتوان یک دکترین منسجم دانست؛ رویکردی که برخلاف الگوی رایج قدرتهای بزرگ که غالباً از شکافهای قومی، مذهبی و سیاسی برای پیشبرد منافع خود بهره گرفتهاند بر اصول برادری اسلامی، حمایت عملی و ایستادگی در برابر سلطه خارجی استوار بود. برای فهم چرایی این جایگاه، باید مؤلفههای عینی این کارنامه را در لایههای اجتماعی و تحولات معاصر واکاوی کرد.
نخستین و ملموسترین پایه این سرمایه اجتماعی، در عرصه مسائل انسانی شکل گرفت. یکی از مهمترین جلوههای این نگاه، فرمان تاریخی رهبر شهید آیتالله خامنهای درباره حق تحصیل همه کودکان افغانستانی در مدارس ایران بود؛ تصمیمی که بدون توجه به وضعیت اقامتی یا تفاوتهای مذهبی، راه آموزش را به روی صدها هزار کودک گشود. این اقدام صرفاً یک تصمیم اداری نبود؛ بلکه پیامی روشن به جامعه افغانستان داشت: کرامت انسان، مقدم بر مرزبندیهای اداری و سیاسی است. در کنار این تصمیم، احترام مستمر ایشان به نخبگان، علما و مجاهدان افغانستانی نیز به شکلگیری این تصویر کمک کرد. تعبیر معروف «تهران خانه برادران افغانستانی است» نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ جملهای که بازتاب نگاه رسمی ایشان به جایگاه مردم افغانستان محسوب میشد.
دومین عامل را باید در نوع مواجهه ایشان با تحولات سیاسی و امنیتی افغانستان، بهویژه در جریان جنگ اخیر و پایان دو دهه اشغالگری آمریکا جستوجو کرد. طی دهههای گذشته، استراتژی قدرتهای غربی بر تضعیف انسجام داخلی افغانستان از طریق برجستهسازی گسستهای قومی و مذهبی استوار بود. در مقابل، مواضع رهبر شهید بر استقلال افغانستان و مقابله با اشغال خارجی تأکید داشت. در این چارچوب، معیار اصلی نه قومیت بود و نه مذهب، بلکه مخالفت با سلطه خارجی اهمیت داشت.
اما آنچه این جایگاه را فراتر از مرزهای همسایگی، به یک نقطه اوج در کل جهان اسلام رساند، تقابل صریح، شجاعانه و مستقیم ایشان در برابر جبهه آمریکا و اسرائیل بود. در دورانی که بسیاری از قدرتهای منطقهای مسیر سازش یا سکوت را پیش گرفتند، ایستادگی بیتزلزل ایشان در هدایت محور مقاومت، مایه دلگرمی ملتهای مستضعف شد. مردم افغانستان که خود زخمخورده چندین دهه اشغالگری غربی بودند، این شجاعت ساختارشکن در برابر نظام سلطه و صهیونیسم را به عنوان نماد عزت جهان اسلام ستودند و همین امر، نام ایشان را به عنوان قهرمان مبارزه با استعمار در قلوب مسلمانان تثبیت کرد.
در نهایت، واقعیت «شهادت» ایشان، نقطه عطف این فرآیند طولانی و تبدیل این کارنامه عملی و حماسی به یک حافظه تاریخیِ ماندگار شد. شوک ناشی از شهادت آیتالله خامنهای، تودههای مردم در افغانستان را تکان داد. واکنشهای گسترده، پیامهای تسلیت نخبگان و علمای فریقین (شیعه و اهلسنت) و برگزاری مجالس سوگواری در شهرهای مختلف افغانستان، نشان داد که جامعه این کشور، فقدان ایشان را به مثابه از دست رفتن یک حامی، تکیهگاه و رهبر بزرگ و ظلمستیز تجربه کرده است. شهادت ایشان، اصالت و خلوص آن دکترین چنددههای را از قالب تحلیلهای انتزاعی خارج کرد و به یک باور عینی اجتماعی در پهنه افکار عمومی تبدیل ساخت.
هنگامی که یک خانواده افغانستانی امکان تحصیل فرزندش را پیدا میکند، هنگامی که کرامت او در ادبیات رسمی محترم شمرده میشود، و هنگامی که ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل بر سازش ترجیح داده میشود، طبیعی است که این رفتارها در حافظه جمعی یک ملت ماندگار شود. از همین رو، جایگاه آیتالله خامنهای در میان جامعه افغانستان را بیش از آنکه بتوان با مفاهیم رایج قدرت سیاسی توضیح داد، باید در چارچوب «قدرت نرم»، «سرمایه اجتماعی فرامرزی» و میراث سرخ شهادت تحلیل کرد؛ سرمایهای که نه با ابزارهای تبلیغاتی، بلکه با تداوم یک رویکرد، تصمیمهای عینی و احترام به کرامت انسانی شکل گرفت و در حافظه تاریخی ملتها باقی خواهد ماند.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید