خبرگزاری دید: این روزها، ایران اسلامی، شاهد خروشی است از جنس وداع با پیکر پاک پیرِ روشنضمیری که هویت و رسم زندگی او را جهاد و تلاش و صبر و صلابت و استقامت و ایستادگی در مقابل گردنکشان و فرعونیان روزگار معنا میکند. وداع و تشییعی که نه تنها توسط یک ملت، که با همراهی وجدانهای بیدار تمام آزادگان جهان در حال انجام است و بلکه دشمنان و قاتلین نابکار او نیز با حیرت و البته حسرت عمیق، این اقیانوس بیداری را به تماشا نشستهاند.

این خروش و خیزش عظیم با هیچ مقیاس و معیاری قابل توجیه نیست زیرا اینجا، نه یک تشییع که: رستاخیزی از جنس عشق توأم با بیداری بر بلندای تاریخ در جریان است؛ نه یک وداع که معراجی از ارادههای استوار ابراهیمی به هم پیوستهاند؛ نه یک خداحافظی که تجدیدِ بیعتی آسمانی با آرمانهایی است که هرگز نمیمیرد و در خاک سرد حوادث زمان مدفون نمیگردد!
اگر از «آمار» میگفتند، جمعیت را با میلیونها میسنجیدند، اما اینجا، دلهای پروانهسا را باید سنجید؛ دلهایی که هر یک، بهتنهایی، جهانی از ایمان و ایثار و شوق فداشدن را در خود حمل میکنند.
اگر از «سیاست» میگفتند، تحلیلهای خشک و بیرمق دنیای سیاست را بهکار میبستند، اما اینجا، سخن از جنس معنویت است؛ معنویتی که نه در شعارها، که در اشکهای بیاختیار زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودکان خردسال و تازه راهافتاده موج میزند.
و چه باشکوه است این تناقضِ تاریخ:
آنان که پنداشتند با از میانبرداشتن تن خاکی یک رهبر، میتوانند ملتی را به زانو درآورند اما امروز با کمال ناباوری، میبینند که او نیست که بردوش عدهای به خاک سپرده میشود بلکه اوست که در دل تابوت، ملتی را بر دوش خود، اینچنین به اوج افتخار نشانده است و جهانیان را به بهت و حیرت فرو برده است. روح بلندی که دلها را تسخیر نموده و نه تنها ایران که میلیونها انسان آزاده را از جای جای جهان با خود همراه کرده است و در مقابل عظمت این روح حیاتبخش سر تعظیم فرود میآورند.
آری…
این تشییع، فقط یک رویداد صرفاً اجتماعی و میهنی و سیاسی نیست؛ بیانیهای است که برای همیشه بر بامِ تاریخِ بشریت، با این گزارهٔ سرخ حک شد که: عاشق، از مرگ نمیهراسد و اگر تنِ خاکیاش با گلولهها و بمبهای سنگرشکن از هم بپاشد اما روح و آرمانهای والایش هرگز از هم نمیگسلد و این مرگ است که همیشه در چنبرهٔ اسارتِ عشق قرار دارد و بدین سبب نیز رفتنِ بدنِ خاکیِ یک عاشق را «مرگ» نمیگویند که حیاتی است تازه و جاودانه (بل احیاء عند ربهم یرزقون).
و دیگر اینکه یک ملت، وقتی برای «حق»، برای تسلیم نشدن در مقابلِ فرعونیان و جهانخواران، برخیزد، نه دشمنی میتواند آنان را متوقف کند و نه روزگاری میتواند فراموششان کند.
پایان این وداع، به خاک سپردن این پیر طریقت نیست که آغاز یک حماسهٔ تازه است. حماسهای که نه یک ملت، که هر آزادهای از هر تبار و سرزمین و کیش و منشی، کولهبار عشق او را بر دوش میگیرند و راهی میشوند که نه در جغرافیا، که در اعماق وجدان بشریت،
نقش جاودان خود را حک میکند.
راهی که این سلالهٔ پاک پیامبر پیش روی ملت خویش و همهٔ آزادگان جهان گشود، به گورستان و خاک سرد و خاموشیِ جاماندگان و غبار فراموشی زمان ختم نمیشود؛ این راه، امتداد راه جد غریبش، سرور و سالار شهیدان است؛ راهی که پایانش طلوعِ آگاهی، آزادی و عدالت، رسوایی استکبار فرعونی و فروپاشی کاخهای استبداد یزیدی است.
یاد و راه و آرمانش تا همیشه تاریخ، جاری و پاینده باد!
نویسنده: هاشمی صدر ارزگانی – خبرگزاری دید