از تهدید «نابودی تمدنی» تا پذیرش تفاهمنامه؛ نشانههای شکست محاسباتی آمریکا
خبرگزاری دید: در حالی که بعد از تجاوز سهمگین آمریکاو رژیم صهیونیستی علیه ایران اسلامی ترامپ پیشتر ایران را به «نابودی تمدنی» تهدید کرده بود، روند تحولات و نهایتا تن دادن آمریکا به عقد تفاهمنامه نشان داد که این مواضع نه یک «تغییر تاکتیکی» بلکه نشانهای از شکست محاسباتی آمریکا در برابر ساختار بازدارندگی چندلایه ایران است.

واشنگتن پس از ۱٠٠ روز فشار نظامی، اقتصادی و روانی، بدون دستیابی به اهداف اعلامی خود، ناچار به پذیرش آتشبس و ورود به مذاکره شد؛ روندی که حتی تحلیلگران غربی نیز آن را «عقبنشینی» و «چشمپوشی از تهدیدات قبلی» توصیف کردهاند.
ترامپ در اوج بحران اعلام کرده بود که اگر ایران شروط آمریکا را نپذیرد، «یک تمدن کامل امشب خواهد مُرد» و کشور را «به عصر حجر» بازخواهد گرداند، اما نتیجه عملی این تهدیدات، مسیری کاملاً متفاوت بود:
آمریکا پیش از پایان اولتیماتوم خود، آتشبس را پذیرفت و با وجود تهدیدهای مکرر، این آتشبس را بهطور نامحدود تمدید کرد؛ اقدامی که تحلیلگران شورای روابط خارجی آمریکا آن را «چشمکزدن ترامپ» و عقبنشینی آشکار توصیف کردند.
ریشه شکست محاسباتی آمریکا
در نظریههای «جنگ نامتقارن» و «بازدارندگی فرهنگی» ملتهایی که جنگ را نه صرفاً نزاع سیاسی، بلکه آزمونی هویتی میدانند، الگوهای رفتاری متفاوتی از خود نشان میدهند. ایران در این بحران دقیقاً چنین الگویی را بروز داد:
پذیرش هزینههای سنگین
حفظ انسجام اجتماعی
تداوم توان عملیاتی حتی پس از حملات گسترده
این همان چیزی است که در ادبیات سیاسی ایران «آمادگی برای عاشورایی جنگیدن» نامیده میشود؛ یعنی ترجیح عزت بر بقا.
آتشبس اخیر نشان داد که ایران قادر است هزینههای جنگ را برای آمریکا غیرقابل تحمل کند. همچنین آمریکا نتوانست اراده سیاسی ایران را بشکند.
این همان معنایی است که در روایت داخلی ایران اسلامی با جمله امام شهید خطاب به ترامپ بیان میشود:
«۴۷ سال قبلیها نتوانستند؛ تو هم نمیتوانی.»
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت توافق اخیر، نه یک «توافق برابر» بلکه نتیجه شکست راهبرد فشار حداکثری و ناتوانی آمریکا در شکستن مقاومت ایران است.
نادیده گرفتن فرهنگ عاشورایی، عمق اجتماعی مقاومت و توان بازدارندگی ایران، واشنگتن را از تهدید «نابودی تمدنی» به پذیرش شروط ایران در مذاکره و آتشبس رساند.
نویسنده: محمدداود افشار