خبرگزاری دید: جغرافیای سیاسی منطقه و نظم بینالملل، همواره وامدار لحظاتی است که در آن «میدان» و «دیپلماسی» در یک نقطه به هم میرسند تا فروریختن یک نظم کهنه و تولد یک هندسه جدید را اعلام کنند. شامگاه ۲۴ جوزا/خرداد ۱۴۰۵ (جون/ژوئن ۲۰۲۶)، صدور بیانیه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ایران و همزمان اعلام خبر توافق اسلامآباد از سوی نخستوزیر پاکستان، دقیقاً همان نقطه عطف تاریخی بود. تفاهمنامهای که قرار است در ۱۹ ژوئن در سوئیس میان ایران و آمریکا امضا شود، صرفاً یک سند برای پایان جنگ نیست؛ این یادداشت تفاهم، سند رسمی پایان عصر تکقطبی آمریکا در منطقه و تثبیت موازنه جدید قدرت از خلیج فارس تا مدیترانه با محوریت جمهوری اسلامی ایران است.

برای درک ابعاد این رویداد بینظیر، باید به خطوط پنهان بیانیهها و اعترافات مقامات غربی نگریست. سالهاست که واشنگتن و تلآویو با تکیه بر استراتژی «فشار حداکثری»، محاصره همهجانبه و تهدید به نابودی، تلاش داشتند تا ایران را به زانو درآورند. اما چه شد که «جی دی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا، با لحنی که تلاشی آشکار برای پنهان کردن یک عقبنشینی بزرگ است، در مصاحبه با فاکسنیوز اعلام میکند که برای امضای توافق به ژنو میرود؟ پاسخ را باید در بیانیه مقتدرانه قرارگاه مرکزی خاتمالانبیای ایران جستوجو کرد: «تحمیل اراده الهی و پولادین به دشمنان زبون». آمریکا در واقع نه از روی خیرخواهی، بلکه در پی تهدید رسمی و قاطع نظامی ایران مبنی بر پاسخ به نقض آتشبس در بیروت، وادار به عقبنشینی از تمامی جبههها شد. این یک «عقبنشینی تحمیلی» است، نه یک توافق داوطلبانه.
کالبدشکافی اظهارات جیدی ونس، ابعاد این جابجایی قدرت را در دو سوی این پهنه استراتژیک روشنتر میکند. وی ادعا میکند که «چیز بزرگی برای آمریکاییها به دست آوردهایم»، اما بلافاصله اعتراف میکند که این توافق به معنای «بازگشایی فوری تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی» علیه ایران است. این یعنی اعتراف ناخواسته ابرقدرت پیر و خسته به این واقعیت که شریان انرژی و اقتصاد جهان در خلیج فارس در دستان تهران است. از سوی دیگر، بند مربوط به توقف عملیات در لبنان، تفوق ایران در سواحل مدیترانه را تثبیت کرد. وقتی ونس میگوید این توافق «طی ۵۰ سال آینده تحولی بنیادین در منطقه ایجاد خواهد کرد»، در واقع به پایان مهندسی سیاسی آمریکا اعتراف میکند؛ نظمی که در آن امنیت دیگر با ناوهای هواپیمابر آمریکایی، بلکه با اراده تهران تعریف میشود.
نکته کلیدی دیگر این برایند راهبردی، دستاورد «تقریباً هیچ» رژیم صهیونیستی و غیبت مطلق آن در این معادلات است. رژیم اسرائیل که با حمایت بیدریغ تریلیارد دلاری غرب، جنگافروزی و جنون را به اوج رسانده بود تا موازنه منطقه را علیه ایران تغییر دهد، اکنون بزرگترین بازنده این توافق است. توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبههها از جمله لبنان، نشان داد که آمریکا برای نجات منافع راهبردی خود، ناچار شده است ماجراجوییهای تلآویو را مهار کند.
این واقعیت که مطالبات اصلی ایران در متن تفاهم تثبیت شده، نشاندهنده هوشمندی دکترین مقاومت است. همانطور که کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران تأکید کرد، این تفاهمنامه حاصل اعتماد به آمریکا نیست، بلکه محصول اتکا به توان نظامی، قدرت دیپلماسی و انسجام ملی است. دستاوردهای میدانی جبهه مقاومت چنان سنگین و غیرقابل انکار بوده که حریف را ناچار به درخواست آتشبس و مذاکره کرد.
نمود عینی این اقتدار برتر را میتوان در رفتار سایر بازیگران دید. چرخش آشکار پایتختهای اروپایی و بیانیه مشترک انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا مبنی بر آمادگی فوری برای لغو تحریمها، و همچنین نقشآفرینی کشورهای کلیدی منطقه مانند پاکستان، قطر، عربستان سعودی و ترکیه به عنوان میانجی، اثبات میکند که جهان واقعیتِ ایرانِ ۱۴۰۵ را به عنوان قطب نظام جدید پذیرفته است.
عصر تکقطبی و سلطه آمریکا بر این پهنه استراتژیک به پایان رسیده است. تفاهم اسلامآباد اثبات کرد که دوران دیکته کردن شروط از سوی واشنگتن گذشته و امروز، این جوهر اقتدار و باروتِ میدانِ مقاومت است که خطوط دیپلماسی را در سوئیس رسم میکند. ایران امروز نه یک بازیگر تحت فشار، بلکه قدرت برتر و ناظم جدید از خلیج فارس تا مدیترانه است.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید