پشت برج دیدهبانی؛ معماری جنگ اطلاعاتی طالبان
طالبان که در دوره نخست حاکمیت خود (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱) رسانههای تصویری، سینما، تلویزیون و حتی عکاسی را ممنوع اعلام کرده و شبکههای اجتماعی را نامشروع میدانست، امروز به یک دستگاه رسانهای گسترده و چندزبانه تبدیل شده است. این ساختار شامل تلویزیون، خبرگزاریهای رسمی، رادیوهای وابسته به نهادهای استخباراتی و شبکههای دیجیتالی است که به زبانهای دری، پشتو، فارسی، عربی، اردو، انگلیسی، چینایی و ترکی فعالیت میکنند. این تحول نتیجه بیش از دو دهه تجربه جنگ اطلاعاتی و نهادینهشدن آن پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱ است.

تحول راهبرد رسانهای طالبان
راهبرد ارتباطی طالبان را میتوان در سه مرحله بررسی کرد. در دوره نخست حکومت، ارتباط با مردم بیشتر از طریق «شبنامهها»، خطبههای نماز جمعه و نوارهای ویدیویی انجام میشد و رسانههای مدرن به شدت محدود بودند.
پس از سقوط حکومت در ۲۰۰۱، طالبان همزمان با سازماندهی دوباره شورش مسلحانه، به توسعه ابزارهای رسانهای نیز پرداخت. استفاده از رادیوهای موج افام، توزیع دیویدی، راهاندازی وبسایت «صدای جهاد (شهامت)» در سال ۲۰۰۵ و سپس حضور در واتساپ، تلگرام و توییتر، بخشی از این روند بود. این تجربه، طالبان را به بازیگری آشنا با جنگ اطلاعاتی مدرن تبدیل کرد.
با بازگشت دوباره به قدرت در آگست ۲۰۲۱، این ماشین تبلیغاتی از ابزار یک گروه شورشی به ابزار رسمی حکومت تبدیل شد. هدف اصلی آن، مدیریت افکار عمومی در داخل افغانستان و ارایه تصویری باثبات و مشروع از «امارت اسلامی افغانستان» برای جامعه جهانی است.
معماری رسانهای طالبان
ساختار رسانهای طالبان از سه لایه تشکیل شدهاست. لایه نخست، رسانههای رسمی دولتی هستند که وظیفه اطلاعرسانی حکومتی و مدیریت روایتهای داخلی و خارجی را بر عهده دارند. در راس این ساختار، وزارت اطلاعات و فرهنگ قرار دارد که معاون آن، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی شناختهشده طالبان است.
لایه دوم شامل رسانهها و بسترهای پخش وابسته به نهادهای استخباراتی است که برای عملیات اطلاعاتی علیه مخاطبان و بازیگران مشخص به کار گرفته میشوند.
لایه سوم، مهمترین بخش این ساختار است؛ حوزه خاکستری جنگ اطلاعاتی که با حفظ قابلیت انکار، عملیات نفوذ و تاثیرگذاری را اجرا میکند. پایگاه «المرصاد» (برج دیدهبانی) نمونه برجسته این لایه به شمار میرود.
المرصاد و عملیات جنگ اطلاعاتی
برجستهترین نمونه فعالیت المرصاد، کارزار رسانهای علیه پاکستان پس از حملات هوایی دسامبر ۲۰۲۴ در ولایت پکتیکا بود. در این کارزار، پاکستان به عنوان متجاوز معرفی شد و واژه پشتوی «بزدق» برای تحریک احساسات قومی و ارزشهای «پشتونوالی» به کار رفت.
المرصاد همچنین برای مشروعیتبخشی به حکومت طالبان از شخصیتهای تاریخی مانند احمدشاه ابدالی و سلطان محمود غزنوی استفاده میکند و امارت اسلامی را ادامهدهنده میراث تاریخی افغانستان معرفی مینماید.
در کنار این، این رسانه با انتشار مطالبی مانند «پرورش داعش برای ارتش پاکستان هزینهبار خواهد بود» یا ستون ثابت «خوارج عصر حاضر»، تلاش میکند «داعش خراسان» را از سه منظر دینی، سیاسی و امنیتی بیاعتبار جلوه دهد؛ یعنی آن را گروهی منحرف از نظر اعتقادی، وابسته به استخبارات پاکستان و رقیب مستقیم حاکمیت طالبان معرفی کند.
همزمان، المرصاد روایتهایی از موفقیتهای حکومت نیز منتشر میکند؛ از جمله گزارشهایی درباره تمجید سرگئی شویگو از اقدامات طالبان در مبارزه با مواد مخدر. این مطالب با هدف تقویت مشروعیت داخلی و جلب اعتماد کشورهای همسایه منتشر میشوند.
نتیجهگیری
المرصاد را نمیتوان فقط یک رسانه تبلیغاتی دانست، بلکه بخشی از عملیات سازمانیافته جنگ اطلاعاتی در فضای خاکستری است. تولید منظم محتوا، انضباط روایی و هماهنگی میان رسانهها، سخنگویان، فعالان و شبکههای مجازی نشان میدهد که این رسانه بازتابدهنده افکار عمومی افغانستان نیست، بلکه ابزار رسمی ارتباطات راهبردی حکومت طالبان محسوب میشود. در مجموع، معماری رسانهای طالبان نمونهای از یک نظام پیچیده اطلاعاتی است که با هدف کنترل روایتها در داخل کشور و شکلدهی به برداشتهای بینالمللی از حکومت طالبان طراحی و اداره میشود.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: سمیه آواستی
منبع: بنیاد تحقیقاتی دیدبان – ORF