صلحِ ازدسترفته افغانستان
خبرگزاری دید: زمانی که طالبان در ماه اسد ۲۰۲۱ وارد کابل شدند، جهان بیم آن داشت که افغانستان به سوی فاجعه انسانی بیسابقه سوق داده شود. این نگرانیها کاملاً بجا بود و خیلی زود به واقعیت پیوست. با این حال، کمتر کسی تصور میکرد که نزدیک به پنج سال بعد، افغانستان همچنان یکی از وخیمترین بحرانهای انسانی جهان باقی بماند، آن هم درحالی که دیگر جنگ داخلی سراسری در این کشور جریان ندارد.

سازمان ملل متحد در ۲۰۲۲ هشدار داد که نزدیک به نیمی از جمعیت افغانستان با ناامنی شدید غذایی روبهرو هستند. با روی کار آمدن طالبان، نظام بانکی کشور فروپاشید، میلیونها نفر معیشت خود را از دست دادند و توقف ناگهانی کمکهای بینالمللی، اقتصاد افغانستان را به سقوط آزاد کشاند. مهمتر از آن، متخصصانی که پیش از آن نیز بهشدت کمیاب بودند، یکی پس از دیگری این کشور را ترک کردند. همزمان، زنان بهتدریج از عرصه عمومی حذف شدند، دختران از آموزش متوسطه محروم گردیدند و فقر به شاخص اصلی جامعه افغانستان بدل شد. هشدارهای اولیه نهتنها تحقق یافت، بلکه با گذشت هر سال ابعاد گستردهتری پیدا کرد.
امروز افغانستان یکی از بزرگترین تناقضهای سیاست بینالملل معاصر را به نمایش میگذارد. طالبان موفق شدهاند به شورشی پایان دهند که نزدیک به چهار دهه ادامه داشت و اکنون تقریباً بر سراسر کشور اعمال حاکمیت میکنند. در مقایسه با سالهای پایانی جمهوری پیشین، سطح درگیریهای مسلحانه بهطور چشمگیری کاهش یافته است. اما این پیروزی نظامی نه به احیای اقتصاد انجامیده و نه رفاه ملی را به همراه آورده است.
براساس تازهترین ارزیابی بانک جهانی، اقتصاد افغانستان ممکن است از خود تابآوری نشان دهد، اما در همان حال سطح زندگی مردم همچنان رو به وخامت است. درآمدهای داخلی افزایش یافته، تورم کاهش یافته و پس از رکود بیسابقهای که در پی تسلط طالبان به وجود آمد، رشد اقتصادی هرچند اندک دوباره آغاز شده است. با این همه، این شاخصهای امیدوارکننده واقعیتی تلخ را پنهان میکنند: رشد جمعیت همچنان از رشد اقتصادی پیشی گرفته، کمکهای خارجی بهطور پیوسته در حال کاهش است، بیکاری همچنان گسترده و در بالاترین سطح خود قرار دارد و سرمایهگذاری بخش خصوصی تقریباً وجود ندارد. حاصل این وضعیت را شاید بتوان «ثبات بدون رفاه» نامید.
وضعیت انسانی حتی نگرانکنندهتر است. بر پایه برآورد سازمان ملل متحد، نزدیک به ۲۲ میلیون افغانستانی ــ یعنی تقریباً از هر دو شهروند، یک نفر ــ در سال ۲۰۲۶ به کمکهای بشردوستانه نیاز خواهند داشت. میلیونها نفر همچنان با ناامنی شدید غذایی دستوپنجه نرم میکنند و سوءتغذیه کودکان در افغانستان همچنان از بالاترین سطوح در جهان است. افغانستان هنوز میزبان یکی از بزرگترین عملیاتهای بشردوستانه جهان است؛ واقعیتی که بهروشنی نشان میدهد صلح، بهتنهایی نه مردم را سیر میکند، نه شغل ایجاد میکند و نه کرامت انسانی را بازمیگرداند. تراژدی اصلی آن است که کمکهای بشردوستانه به جای آنکه پلی برای توسعه باشند، به جایگزینی برای توسعه تبدیل شدهاند.
نهادهای بینالمللی شایسته قدردانی فراواناند، زیرا توانستهاند از وقوع قحطی گسترده جلوگیری کنند. کمکهای غذایی، خدمات درمانی اضطراری، انتقال پول نقد و برنامههای تامین معیشت آنان جان میلیونها نفر را نجات دادهاست. کمکهای اضطراری مردم را زنده نگه میدارند، اما قادر نیستند اشتغال پایدار ایجاد کنند، نهادهای مالی را بازسازی نمایند، سرمایهگذاری را جذب کنند یا اعتماد عمومی را دوباره احیا سازند. افغانستان در چرخهای گرفتار شده است که در آن، کمکهای بشردوستانه هرچند از فروپاشی جلوگیری میکنند، اما توان ایجاد روند واقعی بهبود را ندارند.
بیتردید بخشی از مسوولیت این وضعیت بر دوش جامعه جهانی است. توقف ناگهانی کمکهای توسعهای، تحریمهای اعمالشده علیه حکومت طالبان، مسدودشدن داراییهای مالی افغانستان و محروم ماندن کشور از نظام بانکی بینالمللی، در مجموع یکی از شدیدترین رکودهای اقتصادی را در میان کشورهای پس از منازعه رقم زد. هرچند هدف این اقدامات، جلوگیری از مشروعیتبخشی به طالبان است، اما قربانیان اصلی آن شهروندان عادی افغانستان بودهاند. با این حال، تحریمها بهتنهایی نمیتوانند تداوم روند افول افغانستان را توضیح دهند.
تصمیمهای حکومتداری طالبان نیز بهطور قابلتوجهی این بحران را تشدید کرده است. ادامه محدودیتها بر آموزش دختران و اشتغال زنان، کشور را از نیمی از سرمایه انسانیاش محروم ساخته است. هیچ کشوری نمیتواند انتظار توسعه پایدار داشته باشد، در حالی که نیمی از نیروی کار تحصیلکرده خود را بهطور نظاممند از حیات اقتصادی کنار گذاشته است.
این سیاستها افزون بر نقض حقوق بنیادین، درآمد خانوادهها را کاهش داده، خدمات صحی را تضعیف کرده، نظام آموزشی را آسیب زده و هم سرمایهگذاری داخلی و هم سرمایهگذاری خارجی را دلسرد ساخته است.
عامل مهم دیگر، تداوم انزوای بینالمللی افغانستان به دلیل نگرانیهای حلنشده امنیتی است. حضور و فعالیت گروههای تروریستی ــ از جمله تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی)، شاخه خراسان داعش، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، جنبش اسلامی ازبیکستان، ارتش آزادیبخش بلوچستان و چندین گروه دیگر ــ همچنان یکی از مهمترین موانع گسترش تعاملات دیپلماتیک و بهرسمیتشناختهشدن بینالمللی افغانستان به شمار میرود. کشورهای همسایه همچنان این پرسش را مطرح میکنند که آیا افغانستان واقعاً به تعهد خود مبنی بر جلوگیری از استفاده از خاکش برای تهدید دیگران عمل میکند یا خیر. تا زمانی که این مساله بهگونهای معتبر و قابل اعتماد حل نشود، روند عادیسازی روابط با جامعه جهانی نیز دستیافتنی نخواهد بود.
با وجود همه این مشکلات، افغانستان از ظرفیتهای اقتصادی چشمگیری برخوردار است. ذخایر عظیم مس، لیتیوم، عناصر کمیاب خاکی، سنگآهن و منابع هیدروکربنی میتوانند توجه سرمایهگذاران بینالمللی را جلب کنند. اما منابع طبیعی بهتنهایی قادر به متحول ساختن اقتصاد نیستند. سرمایهگذاران به حاکمیت قانون، نظام بانکی کارآمد، زیرساختهای حملونقل، نیروی کار ماهر و چارچوبهای قراردادی مورد پذیرش جامعه جهانی نیاز دارند. انزوای سیاسی و ضعف نهادها همچنان این پیششرطهای اساسی را تضعیف میکند.
جامعه جهانی باید بر پایه رویکردی مشروط با حکومت طالبان تعامل کند. کمکهای بشردوستانه باید بدون وقفه ادامه یابد، اما همکاریهای توسعهای و ادغام تدریجی افغانستان در اقتصاد جهانی باید همزمان با پیشرفتهای قابل اندازهگیری در زمینه آموزش دختران، مشارکت زنان در بازار کار، فراگیری سیاسی و تعهدات معتبر در مبارزه با تروریزم گسترش یابد. بهرسمیتشناختن حکومت طالبان نه باید خودکار باشد و نه برای همیشه به تعویق انداخته شود؛ بلکه باید بازتابدهنده بهبودهای ملموس در شیوه حکومتداری و پایبندی افغانستان به تعهدات بینالمللیاش باشد.
کشورهای منطقه نیز نقش حیاتی در این روند دارند. پاکستان، چین، ایران، جمهوریهای آسیای مرکزی و کشورهای عربی حوزه خلیج، همگی منافعی راهبردی در جلوگیری از تبدیلشدن افغانستان به کشوری دائماً فقیر و بیثبات دارند. گسترش تجارت منطقهای، بهبود اتصال مسیرهای ترانزیتی، سرمایهگذاری در دهلیزهای انرژی و حملونقل و بهرهبرداری مسوولانه از منابع معدنی افغانستان میتواند بهتدریج وابستگی کشور به کمکهای بشردوستانه را کاهش دهد. پاکستان، بهویژه، میتواند همچنان تجارت و دسترسی بشردوستانه را تسهیل کند، اما در عین حال بهحق بر برچیدهشدن پناهگاههای گروههای تروریستی در خاک افغانستان بهعنوان شرط اساسی برای همکاری پایدار میان دو کشور تاکید ورزد.
حاکمیت طالبان بر افغانستان، مترادف با فقر شده است. مشکل اصلی، نبودِ یک سازش سیاسی و اقتصادی است که بتواند پیروزی نظامی را به نوسازی ملی تبدیل کند. اگر طالبان و جامعه جهانی از مرحله مدیریت بحرانها عبور نکنند و به بازسازی نهادها و احیای معیشت مردم روی نیاورند، افغانستان همچنان در وضعیتی گرفتار خواهد ماند که میتوان آن را «ثبات بدون رفاه، و صلح بدون پیشرفت» نامید.
مترجم: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: آصف درانی، نماینده ویژه پیشین پاکستان در امور افغانستان
منبع: داون – Dawn